هزارتو | مجمع هواداران هنر و ادبیات ژانری

صفحه 4 از 4 نخستنخست ... 234
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 37 , از مجموع 37
  1. #1
    کاربر عضو

    تاریخ عضویت
    2nd November 2014
    محل سکونت
    travelling in all of the universes
    نوشته ها
    28
    تشکر
    1
    تشکر شده : 73 بار در 30 پست

    Post گزارش جلسه خوانش داستان

    دوستانی که حضور پیدا میکنن در جلسات خوانش داستان و فرصت دارن ، لطف کنند و گزارش مناسبی از جلسات رو اینجا قرار بدن .
    حالا لزومی نداره که یه نفر خاص این کار رو بر گردن بگیره ، میشه هر هفته یه نفر این کار رو بکنه ، هم مسئولیت تقسیم میشه ، هم میشه تضمین داد هر هفته گزارش خوانش داریم و هم اینکه تنوع توی گزارش ها به وجود میاد و هر کی به روش خودش یه گزارش مینویسه .
    خلاصه اینکه تاپیک ، حیاتی هستش و هر هفته یکی بانی بشه برای این امر خیر .
    . Everyone you meet is afraid of something, loves something, and has lost something

  2. 2 کاربر از پست watcher the universe تشکر کرده‌اند .


  3. #31
    ناظم

    تاریخ عضویت
    31st December 2015
    محل سکونت
    هتل چت باكس
    نوشته ها
    255
    تشکر
    2,012
    تشکر شده : 861 بار در 343 پست
    خب من به عنوان یه فداکار ازخودگذشته میام گزارش مینویسم.
    جلسه پنجشنبه 14مرداد 1395
    حاضرین در جلسه:
    زوئی، سروین، علی آر بی ان، زهرا، ارس، فرزاد، ریحانه، محمد رضا ایدروم، مهراد، صدرا، فرنوش، محمد سوری، محمد ارشیا، سارا سامر(نصفه)، حسین دات اس(نصفه)،کیمیا موریاتی، بقیه عزیزانی که ازشون نام نبردم منو ببخشن وبی زحمت خودشون اعلام کنن.
    داستانن اول: ساعتگرد از مهراد[ فقط کاربرانی که ثبت نام کرده اند قادر به دیدن لینک ها هستند. can see links. ]

    داستان به تصمیم اعضای جلسه دو قسمت از داستان ساعتگرد توسط زهرا خوانده شد.
    اولین نظری که داده شد توسط بنده بود که از بودن آن همه غلط املایی شوکه شده و از خوبی توصیف فضا وتشبیهات گفتم وسپس ازغلط های نگارشی نام بردم و ارس در بعضی موارد با بنده مخالف بود.
    نظر بعدی برای ریحانه بود که بعد از تعریفات بسیار از داستان گفت که دیالوگ نویسی میتوانست بهتر باشد واز خسته کننده بودن توصیف بیش از حد گفت همچنین از داستان خواندن زهرا ایراد گرفت.
    نفر بعدی که نظر داد صدرا بود که گفت داستان کشش نداشت و وسطش ول کرده بود وگوش نمیداده.
    زهرا نظر خودرا اعلام کرد وگفت که داستان مصنوعی بود ودیالوگ خوب نبودند واز بدی آن ها حرف زد وفضاسازی را نیز ضعیف توصیف کرد ونیازمند کارو همچنین نثر را نیز رباتی تعریف کرد. ویاد آور شد که چرا بومی سازی نکرده.
    فرزاد نیز در رابطه با داستان گفت که نثر داستان بده واز ریتم خواب آور داستان گفت. وبعد یاد آور شد که داستان یک سری نکات مثبت وجالب نیز دارد وبه مهراد یاد آور شد که اگر بیش تر تمرکزش را روی پیشبرد داستان میگذاشت بهتر می بود. وناهماهنگی نثر را گوشزد کرد.
    نفر بعدی زوئی بود که نظر داد وگفت که بیش از حد توصیفات ریز شده واز روند اصلی داستان خارج شده واین موضوع را خسته کننده دانست.
    نفر بعد ارس بود که سخنرانی بلند بالایی درباره اینکه داستان خوب نیست و زیادی اور دراماتیز است وگفت که داستان کلیشه‌ای است وسپس برای مهراد قسمتی نیمه اکشن از داستان جناب اقای آرمان سلاح ورزی را خواند [ فقط کاربرانی که ثبت نام کرده اند قادر به دیدن لینک ها هستند. can see links. ] نکاتی برای فضاسازی را یاد آور شد همچنین به او گفت که نثرش را بهتر کند.
    جناب ایدروم نیز بعد ارس نطر دادند وراجع به اینکه برای استیل نویسندگیش وقت بگذارد واورا تشویق کرد که داستانش اکشن دارد. واینکه در داستان لحن گزارشی زیاد بود. درکل اورا که با این تجربه کم خوب نوشته بود نشویق کرد وناجی نویسندگی ایران خواند.
    ارس نیز یاد آور شد که قصدش از خواندن کتاب آقای سلاح ورزی این بودکه مقایسه اکشن کند.
    داستان دوم قرار بود که داستان سیاه از النا باشد به دلیل حضور نداشتن ایشون کنسل شده وداستان صدرا جایگزین شد:[ فقط کاربرانی که ثبت نام کرده اند قادر به دیدن لینک ها هستند. can see links. ]
    خواندن این داستان به فرزاد سپرده شد. فرزاد نیز با صدای گوشنواز خود مارا همراه کرد.
    نظرات این داستان به محض اینکه به دستم برسد برایتان خواهم گذاشت.
    ویرایش توسط ali rbn : 5th August 2016 در ساعت 06:32 PM



    There's lot of people around me. But I feel lonely

  4. 6 کاربر از پست ali rbn تشکر کرده‌اند .


  5. #32
    پشت صحنه

    تاریخ عضویت
    16th October 2014
    نوشته ها
    220
    تشکر
    1,630
    تشکر شده : 1,342 بار در 268 پست
    آقا خیلی ممنون و مرسی
    ولی واقعا من مهراد رو ناجی نویسندگی ایران خوندم (در کمال احترام عرض می کنم)؟؟؟ یعنی برداشت شما از حرفای من کلا این بود؟ :دی
    الان که فکر می کنم شاید دیشب تو حالت عادی نبودم.

  6. 5 کاربر از پست Ghost of Idrom تشکر کرده‌اند .


  7. #33
    ناظم

    تاریخ عضویت
    31st December 2015
    محل سکونت
    هتل چت باكس
    نوشته ها
    255
    تشکر
    2,012
    تشکر شده : 861 بار در 343 پست
    نقل قول نوشته اصلی توسط Ghost of Idrom نمایش پست ها
    آقا خیلی ممنون و مرسی
    ولی واقعا من مهراد رو ناجی نویسندگی ایران خوندم (در کمال احترام عرض می کنم)؟؟؟ یعنی برداشت شما از حرفای من کلا این بود؟ :دی
    الان که فکر می کنم شاید دیشب تو حالت عادی نبودم.
    آه ای ایدروم بزرگ! شما دیشب حرفات برای من یکی نامفهوم بود و هرچی فهمیدم رو نوشتم حالا اگه بده واسه من شفاف سازی کنید بگید ویرایشش کنم. در ضمن اگه قبوا نداری چنین چیزی به مهراد گفتی فایل صوتیش موجوده ها!
    ویرایش توسط ali rbn : 6th August 2016 در ساعت 01:48 AM



    There's lot of people around me. But I feel lonely

  8. کاربران زیر از پست ali rbn تشکر کرده‌اند:


  9. #34
    مدیر بخش

    تاریخ عضویت
    26th June 2015
    محل سکونت
    هپروت
    نوشته ها
    308
    تشکر
    1,267
    تشکر شده : 1,491 بار در 417 پست
    این فایل ضبط شده‌ی جلسه‌‌ی «بیگانه هیولاست» متشکر از آقای مهراد:)) :
    [ فقط کاربرانی که ثبت نام کرده اند قادر به دیدن لینک ها هستند. can see links. ]
    There's someone in my head but it's not me

  10. 6 کاربر از پست sarvin تشکر کرده‌اند .


  11. #35
    مدیر بخش

    تاریخ عضویت
    26th June 2015
    محل سکونت
    هپروت
    نوشته ها
    308
    تشکر
    1,267
    تشکر شده : 1,491 بار در 417 پست
    [ فقط کاربرانی که ثبت نام کرده اند قادر به دیدن لینک ها هستند. can see links. ]
    این هم لینک دانلود فایل صوتی نظرات داستان از ماوراء از لاوکرفت
    There's someone in my head but it's not me

  12. 3 کاربر از پست sarvin تشکر کرده‌اند .


  13. #36
    مدیر بخش

    تاریخ عضویت
    3rd December 2014
    محل سکونت
    تنکابن، دریا کنار! :دی
    نوشته ها
    214
    تشکر
    733
    تشکر شده : 714 بار در 242 پست
    گزارش جلسه بیست و سوم آذر 96

    حاضرین در جلسه:
    Kumagawa (صدرا) - sarvin (سروین) - ali-rbn (علی) - Pouryia - Mahdi-MM - Mebzo (پوریا) - Hossein (حسین) و البته خودم

    نقد و بررسی داستان سیاه: [ فقط کاربرانی که ثبت نام کرده اند قادر به دیدن لینک ها هستند. can see links. ]
    و خب چون نویسنده داستان تمثیل سر جلسه حاضر نبود و نمی‌خواستیم این فرصت رو از ایشون بگیریم که نظرات مارو کامل بشنون، برای همین تصمیم گرفتیم در جلسات آتی خونده شده داستانشون

    قبل از خوندن داستان بچه ها پرسیدن که آیا داستان "سیاه" قبلا توی جلسات خونده شده بوده یا نه. و خب همونطور که من گفتم خونده شده بوده، اما چون هیچ کس از حاضران جلسه توی جلسات قبلی خواندن داستان حاضر نبوده تصمیم بر این شد که از اول بخونیم داستان رو. صدرا شروع به خواندن داستان کرد. بعد از اینکه صدرا خوندن قسمت اول و البته با استقبال حاضرین جلسه قسمت دوم داستان را تمام کرد بنده پیشنهاد یک جمع بندی قبل رفتن سر قسمت های بعدی داستان را دادم. من گفتم که داستان تصویر سازی خیلی خوبی داره و درست مثل اینه که یه انیمیشن غربی (مدل پیکسار) باشه که توسط یه نقال مدل ایرانی روایت می‌شه (مرشد، با تصحیح علی)... و خب خیلی جا داره که از روش انیمیشن ساخته بشه :دی. در ادامه علی اضافه می‌کنه که داستان دیوار چهارم را به خوبی شکسته و داستان به این مدل نیستش که راوی فقط در آن حضور داشته باشه و به خوبی با داستان مچ شده؛ و البته اضافه می‌کند که به نظرش نثر داستان یک دست نیست. پوریا می‌گوید که به نظرش این اتفاق تقصیر راوی است. در ادامه صدرا نظرش را بیان می‌کند: به نظر صدرا ساختار شکنی های تعمدانه داستان بسیار خوب و بامزه بوده و دخالت های راوی به طنز داستان اضافه می‌کند. و چیز دیگری که به نظرش خیلی جذاب است این است که هنگام خواندن داستان خواننده می‌تواند متوجه شود که نویسنده یک دختر ایرانی است و آن شخصیت دختر های ایرانی در داستان قابل مشاهده است؛ و حتی در اینکه دیالوگ های شخصیت مونث داستان بهتر از شخصیت مذکر داستان نوشته شده نیز مشهود است. و اضافه می‌کند که جملات طولانی داستان به نظرش تعمدی هستند (گرچه در خود داستان حتی خود راوی نیز به این مسئله اشاره کرده) و به نظرش این زنجیره جملات طولانی به خوبی خواننده را با خود همراه می‌کنند و باعث می‌شوند خواننده لازم نباشد روی تک تک جملات تمرکز کند، و اینکه نویسنده با این بازیگوشی ها دوست داشته پا را از پلات داستان فراتر گذاشته و به بعد متا پا بگذارد و با خواننده بازی کند. در ادامه اضافه می‌کند پلات چندان نکته خاصی ندارد. و در آخر می‌گوید که طنز و پست مدرنیسم داستان را دوست دارد. پس از صدرا پوریا نظرش را بیان می‌کند. به نظر پوریا داستان عالی نوشته شده و به خوبی از نماد ها استفاده کرده و اینکه تضاد های داستان مثلا اسم سپید و سیاه و یا گربه ای که اسمش ماهی بوده به نظرش جالب است. صدرا در جواب می‌گوید تضاد به همین دلیل است که شخصیت سیاه از بعد دیگری آمده و منطق این دو بعد با هم تضاد دارند و جذابیت آن را تایید می‌کند.

    در ادامه بنده پیشنهاد می‌کنم که قسمت بعدی داستان را بخوانم اما پس از یک پاراگراف و به لطف شیرین کاری های نویسنده و پاره شدن کیسه خنده اینجانب و عدم امکان به اتمام رساندن داستان صدرا فرمان را بدست می‌گیرد. (یه لحظه غیر رسمی شم: خدا نگم چیکارت نکنه ای النا :دی)
    پس خواندن قسمت سوم علی رغم استقبال حاضران جلسه تصمیم بر این شد که همانطور یک صفحه از داستان را این جلسه خواندیم قسمت های بعد را در جلسات آینده بخوانیم.
    ابتدا علی می‌گوید که در این قسمت نثر داستان وارد فاز جدیدی شده و با دو قسمت قبل متفاوت است، که صدرا نیز تایید می‌کند. در ادامه من اشاره می‌کنم که این احتمالا به خاطر اشارات محسوس تر راوی در داستان است و صدرا نیز می‌گوید دلیلش دمدمی مزاج بودن راوی و عوض کردن خلق و خویش طی داستان است. در ادامه mebzo می‌پرسد که آیا نویسنده داستان را کاملا فی‌البداهه و بدون طرح نوشته که صدرا در جواب او می‌گوید که یک طرح ذهنی داشته اما طرح مستقیم و سفت و سختی نداشته. پس از 1 دادن خانم سروین و کمی صحبت های متفرقه سروین به جنسیت نثر و نظریات یونگ اشاره می‌کند و اینکه معمولا نویسنده های زن راوی های وراج و پر حرفی دارند. به این مسئله نیز اشاره می‌کند که خودش تا اینکه شروع به نوشتن کرده متوجه این مسئله نشده. نثر از هم گسسته داستان و دخالت های زیاد راوی نتیجه نثر از هم گسسته آن است و می‌گوید دلیل اینکه این موضوع ما را اذیت می‌کند عادت نداشتن ما به این قضیه است چون اصولا چیز هایی که ما می‌خوانیم پیچیدگی هایشان طبقه‌بندی شده اند. و اینکه اگر از اول به نثر ها و نوشتن ها عادت کرده بودیم (به قول علی: از اول که دختر بودیم) بهتر ارتباط برقرار می‌کردیم. در ادامه سروین می‌گوید داستان های پیچیده تری که می‌خوانیم به شکل طبقه بندی شده تری اطلاعات را عرضه می‌کند برای اینکه دنیای داستانی آن را بسازد و جریان سیال ذهنی آن چندان روشن و واضح نیست که مخاطب در آن غرق شود؛ اما نوشته های النا و کیانا (ramonaQuimby) این خاصیت را دارند که خواننده را در خود غرق کنند. صدرا با اینکه این یک خصوصیت زنانه است مخالفت می‌گوید و می‌گوید این طرز نوشتن لزوما منحصر به زن ها و دختر ها نیست و النا و کیانا به شکل تعمدانه استایل نویسنده خود را دور آن چیده اند. در ادامه داستان های آقای سلاح ورزی را مثال می‌زند وقتی می‌گویند پیچیده است منظور این است که تک تک جمله های معنی و مفهوم خاصی دارند و تک تک آن ها نیز به صورت پشت سر هم نوشته شده اند و در عین خواندن و همزمان باید به تمام جملات فکر کرد. اما نثر النا لزوما به این شکل نیست که خواننده نیاز داشته باشد روی تمام جملات تمرکز کند و خیلی جملات بیشتر نقش ساپورت و چاشنی برای جمله های اصلی داستان دارند. و در ادامه می‌گوید یکی از خصوصیت های اصلی نویسنده های پست‌مدرن گاسیپ (سخن چینی) کردنشان با خواننده داستان است و اینکه این قضیه مختص به جنس مونث نیست و استایل خاص نویسنده است. و اشاره هم می‌کند که به نظرش چیز بدی نیست و ارتباطی که با این داستان می‌تواند کند را نمی‌تواند با داستان های برای مثال ارس و فرزین داشته باشند، اگرچه اشاره می‌کند نوشته های فرزین نسبت به گذشته قابل ارتباط تر شده و در گذشته زیادی abstract بودند. سروین در ادامه می‌گوید که منظورش این نبوده که داستان به خاطر زن بودن نویسنده نثر دخترانه دارد و در ادامه حرفش یکی از نویسنده های فمینیست را مثال می‌زند که نثر زنانه این ندارد. بلکه منظورش این است که یونگ یک سری خصوصیات به نویسنده می‌دهد و مراد او از گفته اش این بوده. برای مثال به نظر او راوی درونی فرزین زن بوده و صدای سوم‌اش زیاد به چشم می‌آید، حتی در صحبت کردن های عادی اش. و به این نیز اشاره می‌کند که آقای سلاح ورزی نیز گفته راوی درونش به دختربچه‌ای می‌ماند و به نظرش پوینت پیدا کردن این مسئله در داستان های به دلیل این است که نویسنده قوی‌تری نسبت به النا است. صدرا مخالفت می‌کند و می‌گوید باید بین طرز داستان نوشتن النا و آرمان سلاح ورزی تفاوت قائل شد. برای مثال در داستان های آقای سلاح ورزی هم جمله معنی و قصد خاصی دارد اما در داستان های النا جملات برای مصرف شدن زاده شده اند و این به نظرش تعمدی است. سروین مخالفت می‌کند و می‌گوید کیانا نیز در قدیم شبیه به النا می‌نوشته اما از زمان پیشرفت کردنش او نیز جملاتش در داستان اغلب پوینت و منظوری را دنبال می‌کنند و دلیل پوینت داشتن تک تک جملات در داستان های آقای سلاح ورزی تجربه بیشتر در کتاب خوانی و بیشتر فکر کردن او است. صدرا در جواب می‌گوید با این حال اینکه جملات صرفا به این خاطر نوشته شوند که آدم از روی آن ها بپرد نیز ارزش خودشان را دارند و به نظرش اینکه بگوییم النا چون هنوز به سطح خاصی نرسیده که اینگونه می‌نویسد زیاد درست نیست. در ادامه سروین می‌گوید که او این تفاوت را به اینکه النا نویسنده خوب یا بدی است ربط نمی‌دهد و بعضی اوقات خیلی خوب بودن می‌تواند نتیجه عکس داشته باشد، مثل کریستفور نولان که البته با واکنش تند و به شدت منفی صدرا (در رابطه با خوب بودن نولان) مواجه می‌شود. در آخر سروین می‌گوید که منظورش این است که نویسنده درونی این اشخاص زن هستند نه لزوما طرز فکرشان.
    به نظر علی النا بیشتر فان می‌نویسد و با صدرا موافق تر است و به نظرش النا و سلاح ورزی نباید مقایسه شوند.
    حسین در ادامه حرف علی می‌گوید به نظرش النا بیشتر کول می‌نویسد و تا طنز و زیاد تلاش برای خندان مخاطب نمی‌کند. بنده با او مخالفت می‌کنم و به نظرم در قسمت هایی از داستان به وجود طنز و مسخره بازی قابل مشاهده است. (همانطور که خودم موقع خواندن آن خنده ام گرفته)
    پس از مقداری بحث متفرقه درباره سری استار وارز و تاپیک های مختلف دیگر جلسه پایان یافت.


  14. 7 کاربر از پست The Naïve Vigilante تشکر کرده‌اند .


  15. #37
    کاربر عضو

    تاریخ عضویت
    25th October 2014
    نوشته ها
    342
    تشکر
    1,296
    تشکر شده : 1,131 بار در 332 پست

    Red face

    wOoOoOw...*____________*
    نمیدونم اجازه داشتم تو این تاپیک پست بزنم؟ باید یجا ابراز احساسات میکردم
    مرســــــــــــــــــــی بچه ها خــــــیـــــــــــــــــ ــلی زیااااااااااااااااااااااا ادیادمه آخرین بار که خونده شد تو جلسه( پارت آقای شاملو بود گمونم) زدن با خاک یکسانش کردن بروبچ تا حدی که از ادامه منصرف شدمD: ینی الان دارم منفجر میشم از خوشااااللللللییییی.... واقعا لذت به معنی مطلق کلمه ست این نظرارو خوندن مرســــــــــــــــــــــ ــــــــــــی خدا زیادتون کنه. مرسی از تک تک تون....بازم میخوامD:

    +یه تشکر خیـــــــــلی خیــــــــــلی ویژه هم از مهراد جان بکنیم برای این گزارش بی نهایت مبسوت و چنیم که دهنمونو برای حضور بهم رسانی در جلسات آب انداخت

    ++ چقد اون مقایسه هه با رامونا جونم ملقب به وانیلا د گرِیت و اسطوره ی حی سلاح ورزی...چسبید...حتی اگه فقط برای چند ثانیه
    +++ لاو یو آل
    ویرایش توسط black-anger : 4 هفته پیش در ساعت 11:50 AM
    DONOTRESIST,OBEYYOURWILL!

  16. 4 کاربر از پست black-anger تشکر کرده‌اند .


صفحه 4 از 4 نخستنخست ... 234

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •