هزارتو | مجمع هواداران هنر و ادبیات ژانری

صفحه 1 از 4 123 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 36
  1. #1
    کاربر عضو

    تاریخ عضویت
    19th October 2014
    نوشته ها
    57
    تشکر
    0
    تشکر شده : 277 بار در 56 پست

    آشنایی با اساطیر کثلهو

    اگر تا به حال اثری از لاوکرفت نخوانده باشید یا حتی اسمش به گوشتان نخورده باشد، مسلماً به صورت غیرمستقیم با آثاری که از او وام گرفته‌اند برخورد داشته‌اید. لاوکرفت نه‌تنها به عنوان پدر وحشت مدرن شناخته می‌شود و تقریباً تمام نویسنده‌های مطرح سبک وحشت که پس از شهرت گرفتن او دست به قلم بردند، خواه ناخواه از او تاثیر پذیرفته‌اند، بلکه بزرگ‌ترین میراث او یعنی اساطیر کثلهو (یا به طور ساده‌تر کاتولو) کم‌کم دارد جایگاه ویژه‌ای در فرهنگ عامه پیدا می‌کند و بر تعداد آثاری که از المان‌های آن به صورت مستقیم یا غیرمستقیم بهره می‌گیرند روز به روز افزوده می‌شود.

    اساطیر کثلهو به خودیِ‌خود جذابیت زیادی دارد و حتی اگر هیچ‌وقت قصد نداشته باشید داستان‌های لاوکرفت را بخوانید یا با فرهنگ عامه درگیر شوید، به عنوان یک اسطوره‌ی هرچند مصنوع که به طور لجوجانه و منحصربفردی به انسان و جایگاه او در دنیا اهمیت چندانی نمی‌دهد و البته به خاطر بار فلسفی‌اش که هر فرد پوچ‌گرایی را سر ذوق می‌آورد، حداقل ارزشش را دارید که یک آشنایی اولیه با آن داشته باشید.

    هرکدام از معرفی‌نامه‌هایی که در ادامه خواهند آمد، بخش‌هایی از دنیای اساطیر کثهلو را به طور مختصر و مفید معرفی خواهند کرد. این معرفی‌نامه‌ها ترجمه‌ای از متن ویدئوهای کانال بوتوب [ فقط کاربرانی که ثبت نام کرده اند قادر به دیدن لینک ها هستند. can see links. ] هستند.

    پ.ن. ۱: برای آشنایی بیشتر با لاوکرفت به مدخل [ فقط کاربرانی که ثبت نام کرده اند قادر به دیدن لینک ها هستند. can see links. ] در دانشنامه‌ی هنر و ادبیات گمانه‌زن مراجعه کنید.

    پ.ن. ۲: اگر احیاناً به اسمی برخورد کردید و با آن اشنا نبودید٬ به احتمال زیاد در معرفی‌نامه‌های بعدی به آن خواهیم پرداخت.

    قسمت اول: Azathoth


    «فرای از این گیتی قاعده‌مند، آن طاعون هرج و مرج و آشفتگی اسفل وقیحانه در مرکز ازلیت می‌جوشد و می‌خروشد: سلطان اهریمنی، آزاتوث بیکران، کسی که هیچ لبی جرات ادا کردن نامش را ندارد، کسی که در دخمه‌های بی‌نشان و تاریک، فراتر از ابعاد زمان و مکان، در میان ضربان خفه و جنون‌آمیز طبل‌های شرارت‌بار و ناله‌ی ناچیز و یکنواخت فلوت‌های نفرین‌شده، با اشتهایی هولناک آرواره‌هایش را بر هم می‌زند.»
    پویش رویایی کاداث ناشناخته


    املا/معادل (های) فارسی: آزاتوث – عَزِتاث

    القاب: آشوب نخستین (The Primal Chaos) – خدای کور ابله (The Blind Idiot God) – سلطان اهریمنی (The Demon Sultan)

    به‌زحمت می‌توان بدون اشاره به آزاتوث، از دیگر خدایان اساطیر کثهلو صحبت کرد. بی‌تردید آزاتوث قدرتمندترین و هولناک‌ترین خدا میان خدایان بیرونی (Outer Gods) است و در کل اساطیر نقشی محوری دارد.

    اولین اشاره به آزاتوث در یادداشتی که لاوکرفت در سال 1919 خطاب به خودش نوشته بود صورت گرفت: «آزاتوث. نامی کریه.» و در پی آن یادداشتی دیگر در همان سال: «زیارتی هولناک به دوردست‌ها برای جستن سریر تاریک سلطان اهریمنی آزاتوث.» لاوکرفت تصمیم داشت با اتکا بر این ایده رمانی کامل بنویسد، ولی از این رمان فقط دست‌نوشته‌ای 500 کلمه‌ای تحت عنوان «آزاتوث» باقی مانده است.

    لاوکرفت بعدها به این خدای بیرونی در پویش رویایی کاداث ناشناخته (The Dream-Quest of Unknown Kadath)، زمزمه‌کننده‌ای در تاریکی (The Whisperer in the Darkness)، رویاهای درون خانه‌ی ساحره (The Dreams in the Witch House) و شکارچی در شب (The Hunter in the Dark) اشاره کرد.

    با وجود اشاره‌های متعدد به اسم آزاتوث، خود او هیچ‌گاه به طور دقیق توصیف نشده و هیچ شخصیتی نیز او را ملاقات نکرده است. باقی نویسندگان اساطیر کثهلو نیز این سنت را ادامه دادند و فقط در خفا از آزاتوث اسم بردند و در توصیف کابوس‌های مبهم وجودیت او را نشان دادند.

    آزاتوث در مرکز جهان هستی قرار دارد، گرچه برخی نظریه‌پردازان گمان می‌برند که زیست‌گاه او هسته‌ی سیاره‌ی خودمان است. آزاتوث عموماً به شکل حجمی بی‌شکل و بی‌نظم توصیف شده است که خدمتکاران خدایان بیرونی او را احاطه کرده‌اند؛ خدمتکارانی که هدفشان نواختن فلوت‌های نفرین‌شده و طبل‌های مجنون‌کننده برای خفته نگه داشتن آزاتوث است.

    آزاتوث در رأس خدایان بیرونی قرار دارد و باور عمومی این است که او مسئول خلقت این دنیا، تمام دنیاهای موازی و هرآن‌چه که درونشان وجود دارد (من‌جمله خدایان بیرونی دیگر) بوده است.

    پیرامون آزاتوث و وجودیت او سه نظریه‌ی کلی وجود دارد:

    نظریه‌ی اول: آزاتوث صرفاً دست‌نشانده‌ی یک موجود بزرگ‌تر و به‌مراتب هولناک‌تر از خود اوست.

    نظریه‌ی دوم: آزاتوث همیشه خدایی کور و ابله نبوده است، بلکه میلیاردها میلیارد سال پیش درگیر نبردی کیهانی بوده، نبردی که تنها بازمانده‌اش خود اوست.

    نظریه‌ی سوم (معتبرترین نظریه): مخلوقات آزاتوث فقط در رویای او وجود دارند، رویایی که آزاتوث نسبت به آن آگاه نیست و کنترلی هم روی آن ندارد. به عبارتی تمام وجودیات دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم، از اولین باکتری کره‌ی زمین تا خود شخص یوگ سوتوث (Yog-Sothoth)، همه بخشی از تخیل آزاتوث هستند. اگر روزی آزاتوث از خواب بیدار شود، همه‌چیز در یک چشم بر هم زدن نابود می‌شود و آزاتوث دوباره باید در تنهایی به حیات جاودانه و بی‌هدف خود ادامه دهد.

    پیروان زمینی آزاتوث نه‌تنها بسیار معدود هستند، بلکه از جنون مطلق رنج می‌برند، برای همین پی بردن به باورهای کالت آزاتوث کار آسانی نیست. ولی می‌توان مطمئن بود که این باورها ماهیتی عمیقاً پوچ‌گرایانه دارند. خواسته‌ی عمومی پیروان آزاتوث احضار کردن خود او یا بخشی از وجود اوست تا شاید اربابشان نابودی و جنونی را که طالبش هستند در دنیای فانی رقم بزند.


    «ظهور آزاتوث» اثر TentaclesandTeeth

    آزاتوث کوچک‌ترین امتیازی برای پیروانش قائل نیست و احتمالاً حتی از وجودشان خبر ندارد، ولی پیروان او از قبول کردن این حقیقت سر باز می‌زنند یا کلاً اهمیتی نمی‌دهند.

    معلوم نیست که آیا پیروان او تاکنون در رسیدن به هدف خود موفقیتی کسب کرده‌اند یا نه، ولی برخی ادعا می‌کنند عامل اصلی [ فقط کاربرانی که ثبت نام کرده اند قادر به دیدن لینک ها هستند. can see links. ]نه یک شهاب‌سنگ، بلکه آزاتوث بوده است.

    از قرار معلوم «آزاتوث» اسم واقعی این خدای بیرونی نیست، چون در نکرونومیکون (Necronomicon) به آن اشاره نشده است. نام واقعی آزاتوث وحشت و احترام زیادی در دل بیشتر موجودات اساطیر کثهلو برمی‌انگیزد.

    آزاتوث یکی از قابل‌توجه‌ترین خدایان اسطوره است، چون فلسفه‌ی پشت وحشت کیهانی را به‌خوبی نشان می‌دهد. آزاتوث یک موجود بیگانه‌ی صددرصد بی‌تفاوت و بی‌روح است که کاملاً خارج از قلمروی درک و فهم بشری قرار دارد. هیچ راهی نیست تا با آزاتوث احساس همذات‌پنداری کرد، او را فهمید یا خود را پیش او عزیز کرد. اگر روزی آزاتوث از خواب بیدار شود، جهان آفرینش به خواب فرو خواهد رفت.


  2. #2
    پشت صحنه

    تاریخ عضویت
    3rd December 2014
    محل سکونت
    Perth WA
    نوشته ها
    292
    تشکر
    738
    تشکر شده : 1,911 بار در 340 پست
    خیلی تاپیک محشری ئه فربد. ادامه بده، حالا منم وسطاش می آم بعضی چیزا رو افشا میی کنم!!
    دق که ندانی که چیست گرفتم

  3. 10 کاربر از پست darkheart تشکر کرده‌اند .


  4. #3
    پشت صحنه

    تاریخ عضویت
    16th October 2014
    نوشته ها
    331
    تشکر
    1,064
    تشکر شده : 1,770 بار در 375 پست
    همین پست اولشم کلی افشاگری کرد دیگه ... :)))
    ارس ..... پناه

  5. 7 کاربر از پست Clerk تشکر کرده‌اند .


  6. #4
    مدیر انجمن

    تاریخ عضویت
    18th October 2014
    نوشته ها
    413
    تشکر
    2,367
    تشکر شده : 1,678 بار در 490 پست
    به طور بی ربط و خیی لوس:
    [ فقط کاربرانی که ثبت نام کرده اند قادر به دیدن لینک ها هستند. can see links. ]
    و به طور اندکی با ربط و اندکی کمتر لوس:
    [ فقط کاربرانی که ثبت نام کرده اند قادر به دیدن لینک ها هستند. can see links. ]
    ----
    به نظرم تاپیکه به شدت وجودش لازم بود حتی. چون تو قبیله یه سری افراد معلوم الحالی هستن که به طور مخفیانه و در فاضلابای تنگ و تاریک هزارتو مشغول عبادت ایشون و شرکا هستن. دم شما گرم.
    بعد حالا این که شاید دارم چرت می گم منتها شاید که آزاثوث اونقدر گنگه و اینا که وحشت و ترسیدن ازش سخت تر و سخت تر میشه. منتها هنوزم اربابِ ماست.
    ---
    پ.ن: عکس اول خانوم هاروهی هستن از انیمه ای به اسم خودشون، عکس دوم هم آیدیا اف ایول هستن از برزرک عزیزمون.
    : kaiki
    The fake is of far greater value. In its deliberate attempt to be real, it's more real than the real thing.
    ***
    Even if the truth is as one suspects, it may still be worthless.
    ***
    Just as there isn't a problem that can't be solved by being right, there isn't a problem that can't be solved by money.
    ***
    “Have Suspicions,not Faith”
    : kumagawa misogi
    「Humans are born with no purpose, live for no reason, and die for nothing. Because this world is pointless, and our lives are aimless.」

  7. 6 کاربر از پست Kumagawa تشکر کرده‌اند .


  8. #5
    مدیر بخش

    تاریخ عضویت
    21st November 2014
    نوشته ها
    238
    تشکر
    653
    تشکر شده : 1,008 بار در 268 پست
    نقل قول نوشته اصلی توسط Frozen Fireball نمایش پست ها
    نظریه‌ی سوم (معتبرترین نظریه): مخلوقات آزاتوث فقط در رویای او وجود دارند، رویایی که آزاتوث نسبت به آن آگاه نیست و کنترلی هم روی آن ندارد. به عبارتی تمام وجودیات دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم، از اولین باکتری کره‌ی زمین تا خود شخص یوگ سوتوث (Yog-Sothoth)، همه بخشی از تخیل آزاتوث هستند. اگر روزی آزاتوث از خواب بیدار شود، همه‌چیز در یک چشم بر هم زدن نابود می‌شود و آزاتوث دوباره باید در تنهایی به حیات جاودانه و بی‌هدف خود ادامه دهد.
    وای این بخشش چقد محشره، خیلییی خفنه... صلوات بر آزاتوث. یعنی در این جور مواقع دلم میخواد لاوکرفت رو ناهار دعوت کنم، انقدر که این بشر نابغه ست. دستت درد نکنه فرزون فایربال.

    .No man can surpass his own time, for the spirit of his time is also his own spirit
    Hegel
    تو وبلاگم مشتاقانه منتظر نظراتون هستم:
    [ فقط کاربرانی که ثبت نام کرده اند قادر به دیدن لینک ها هستند. can see links. ]

  9. 5 کاربر از پست walker تشکر کرده‌اند .


  10. #6
    کاربر عضو

    تاریخ عضویت
    19th October 2014
    نوشته ها
    57
    تشکر
    0
    تشکر شده : 277 بار در 56 پست
    نقل قول نوشته اصلی توسط Clerk نمایش پست ها
    همین پست اولشم کلی افشاگری کرد دیگه ... :)))
    این افشاگری قضیه داره؟ :-)) من فکر کردم منظور بهزاد اینه که میاد یه سری توضیحات تکمیلی می‌ده.

    نقل قول نوشته اصلی توسط Kumagawa نمایش پست ها
    شاید دارم چرت می گم منتها شاید که آزاثوث اونقدر گنگه و اینا که وحشت و ترسیدن ازش سخت تر و سخت تر میشه.
    وحشت از آزاتوث یکم جنبه‌ي فلسفی داره. این که آدم فکر کنه خودش٬ افکارش و تمام چیزایی که دور و برش می‌بینه٬‌ همه بخشی از رویای یه موجودی هستن که نه می‌شناسیمش٬ نه اون ما رو می‌شناسه٬ آدمو با یه جور دغدغه‌ی اگزیستانسیالیستی شدید روبرو می‌کنه. یعنی حتی آدم نمی‌تونه به این دلش خوش باشه که اومده و یه زندگی‌ای رو تجربه کرده. حتی این کائناتی که اینقدر ازش احساس شگفتی می‌کنیم٬ حاصل خیال آشفته و کابوس یه موجود دیگه‌ست و یه روز مثل تصویر مانیتوری که خاموش شده٬ یه آن از بین می‌ره. کلاً وقتی با لاوکرفت سر و کار داریم٬ عامل وحشت بیشتر implicationهایی که جلومون قرار می‌ده٬ نه لزوما خود هیولاها.

    نقل قول نوشته اصلی توسط walker نمایش پست ها
    یعنی در این جور مواقع دلم میخواد لاوکرفت رو ناهار دعوت کنم، انقدر که این بشر نابغه ست.
    میون تمام کسایی که تو قرن بیستم ادبیات گمانه‌زن نوشتن٬‌ لاوکرفت چون معدود افرادیه که می‌شه لفظ «نابغه»‌ رو با خیال راحت در توصیفش به کار برد. نشون به این نشون که این شعریه که تو هفت سالگی نوشته‌ (بازنویسی اودیسه‌ی هومره):‌
    [ فقط کاربرانی که ثبت نام کرده اند قادر به دیدن لینک ها هستند. can see links. ]



    قسمت دوم: Cthulhu


    نقل است که آن‌ها قدیم‌یگانگان متعال را می‌پرستیدند، موجوداتی که در اعصاری بسیار پیش‌تر از ظهور بشر می‌زیستند و از آسمان به دنیای جوان نزول کردند. قدیم‌یگانگان اکنون ناپدیده شده‌اند، در داخل زمین و زیر اقیانوس‌ها، ولی بدن‌های بی‌جانشان رازهای نهفته در وجودشان را در خواب به انسان‌های نخستین گفتند و از همان موقع فرقه‌ای برای تکریمشان تشکیل شد که هنوز پابرجا باقی مانده است. این همان فرقه‌ای است که به گفته‌ی زندانیان همیشه وجود داشته و همیشه وجود خواهد داشت، نهفته در تلف‌زارهای دوردست و مکان‌های تاریک سرتاسر دنیا، تا روزی که کثلهو، کاهن متعال، از خانه‌ی تاریکش در شهر بزرگ رالیه در زیر اقیانوس برخیزد و دوباره زمین را تحت اختیار خویش دربیاورد. برخی می‌گویند به هنگام چینش صحیح ستارگان، او ندایی سر خواهد داد، و فرقه‌ی مخفی تا ابد برای آزاد کردن او گوش‌بزنگ باقی‌ست.
    احضار کثلهو


    املا/معادل (های) فارسی: کَثِلهو، کثولهو، کاثالهو، کاتولو، کاتهولو، کاتولهو، کوتولو، کوتهولو، کوتولهو، خزول، خلولحِلو و...

    القاب: حالم‌الکبیر(The Great Dreamer)، خفته‌ی رالیه (The Sleeper of R’lyeh)، یگانه‌ی خفته (The Slumbering One) ، کثلهوی متعال (The Great Cthulhu)


    به احتمال زیاد هرکس که اهل وبگردی باشد، حداقل یک‌بار به تصویر یا اسم کثلهو برخورد کرده است. این یگانه‌ی باستانی و سبزپوست با فاصله‌ی زیاد مشهورترین موجود در اساطیر کثلهو است، طوری که با وجود جایگاه پایین‌ترش در مقایسه با مقیاس کیهانی ساز و کار خدایان بیرونی، کل اسطوره به نام او ثبت شده است.

    پیش از پرداختن به تاریچه‌ی حضور کثلهو در ادبیات و پیش‌زمینه‌ی اسطوره‌ای او، باید نکته‌ای را راجع به تلفظ اسم او و املای فارسی آن گوشزد کرد. لاوکرفت در طول زندگی خود چندین تلفظ مختلف برای اسم او ارائه کرد و از میان این تلفظ‌ها ظاهراً دقیق‌ترینشان خَلولحِلو است (با تاکید شدید روی خ هجای اول) ولی رایج‌ترین تلفظ اسم او «کات – هو – لو» است که مدت‌ها بعد از فوت لاوکرفت رواج پیدا کرد.

    دلیل عدم توافق راجع به تلفظ این اسم، تعلق داشتن آن به زبانی بیگانه است که زبان انسان توانایی ادای بسیاری از صداهای آن را ندارد، برای همین هیچ تلفظ یا املایی واقعاً صحیح نیست و هرکس هرطور که آن را بنویسد یا تلفظ کند، به شرط آن‌که منظور را برساند، نمی‌توان بر او خرده گرفت. به‌شخصه املا و تلفظ کَثِلهو را انتخاب کردم، چون علاوه بر این‌که نامتعارف به نظر می‌رسد، به املای لاتین اسم نزدیک است و ذات بیگانه‌ی آن را منتقل می‌کند، خواننده برای تلفظ آن چندان به زحمت نمی‌افتد.

    برخلاف باور عمومی، کثلهو حضور پررنگی در داستان‌های لاوکرفت ندارد و فقط در یک داستان خودی نشان می‌دهد، ولی از قضا این داستان معروف‌ترین و تحسین‌شده‌ترین داستان لاوکرفت است: احضار/ندای کثلهو (The Call of Cthulhu)، (انتشاریافته در سال 1928) و همچنین برخلاف دیگر داستان‌های لاوکرفت که در آن خدایان و موجودات بیگانه و باستانی فقط مورد اشاره قرار می‌گیرند، حضور کثلهو در این داستان فیزیکی و فعالانه است، برای همین احضار کثلهو در میان دیگر داستان‌های لاوکرفت منحصربفرد است.


    طرحی از کثلهو به قلم لاوکرفت (۱۹۳۴)


    همانند دیگر داستان‌های لاوکرفت، ابزار روایتی احضار کثلهو نامه‌ها، دست‌نوشته‌ها و گفتگوهای مختلف است. نقطه‌ی اوج داستان گزارش رویارویی مستقیم یک دریانورد با کثلهو است که از خانه‌ی خود در شهر غرق‌شده‌ی رالیه برخاسته و آماده‌ی وحشت‌پراکنی است.

    نام کثلهو در چندتا از دیگر داستان‌ها و نامه‌های لاوکرفت مورد اشاره قرار می‌گیرد، ولی شهرت کثلهو و رالیه بیشتر مدیون نویسنده‌های دیگری چون آگوست درلث (August Derleth)، رابرت بلاک (Robert Bloch)، چارلز استراس (Charles Stross)، نیل گیمن (Neil Gaiman) و... است که به اشکال مختلف، راجع‌به سوگلی قدیم‌یگانگان متعال (The Great Old Ones) و رالیه، آتلانتیس نااقلیدسی‌ای که در آن زندگی می‌کند، ایده‌پردازی کردند و کثلهو را به مکان‌ها و موقعیت‌های مختلفی (از عصر باستان تا روزگار مدرن) انتقال دادند. در حال حاضر می‌توان کتاب‌های زیادی را پیدا کرد که انحصاراً به داستان‌های مرتبط با کثلهو اختصاص داده شده‌اند.

    قبل از پرداختن به پیش‌زمینه‌ی اسطوره‌ای کثلهو، لازم است یک مساله را روشن کرد: وقتی از اساطیر کثلهو صحبت می‌کنیم، ایده‌ی روایت صحیح (Canon) و کاذب (Non-Canon) که در زمینه‌ی آثار ابرقهرمانی و فرنچایزهای بزرگی چون جنگ ستارگان مطرح می‌شود چندان جوابگو نیست. چون نویسنده‌های مختلف حکایت‌های بسیار متفاوتی از افکار و نیات کثلهو (یا عدم وجودشان) و همچنین تاریخچه‌ی او مطرح کرده‌اند و این کاری است که خود لاوکرفت بقیه را به انجام آن تشویق می‌کرد.

    اطلاعاتی که در ادامه می‌آید، اطلاعات پایه و رایج راجع به کثلهو است، ولی شما مختارید هر چه را که دوست دارید راجع‌به او باور کنید و البته بنویسید.

    محل احتمالی تولد کثلهو سیاره‌ی وورل (Vhoorl) واقع در «میغ‌واره‌ی بیست و سوم» است. پدر او ناگ (Nug)، پدربزرگ‌های او یوگ-سوتوث و شوب-نیگوراث (Shub-Niggurath) و جد او شخص آزاتوث است.

    روزی روزگاری او به ستاره‌ی دوتایی زاث (Xoth) سفر کرد و آنجا از طریق جفت‌گیری به قدیم‌یگانگان متعال دیگری به نام‌های گاثاناتوآ (Ghatanothoa)، ایثوگتا (Ythogtha) و زاث-آماگ (Zoth-Ommog) حیات بخشید.

    سپس کثلهو و فرزندانش، به همراه گونه‌ی جاندار دیگری به نام اخترزاد کثلهو (The Star Spawn of Cthulhu) به زُحل و سپس زمین سفر کردند. شرایط تولد یا به وجود آمدن اخترزاد‌ها مشخص نیست، ولی به احتمال زیاد کثلهو یا آن‌ها را به وجود آورد یا این بیگانگان که از قابلیت تغییر ظاهر بهره‌منده بودند، به پرستش کثلهوی متعال پرداختند و ظاهر خود را تغییر دادند تا خود را به شکل او دربیاورند و بدین ترتیب کثلهو آن‌ها را به عنوان پیروان خود پذیرفت.

    «اخترزاد کثلهو» اثر Fafnirx



    اخترزادها بر روی قاره‌ای واقع در اقیانوس آرام فرود آمدند و آنجا، با استفاده از سنگ‌های سبز عجیب، سازه‌هایی را ساختند که از لحاظ هندسی هیچ شباهتی به سازه‌های انسانی نداشتند و بدین ترتیب بنای شهر سنگی و بزرگ رالیه ریخته شد.

    این بیگانگان به محض رسیدن به زمین، با مقاومتی بلادرنگ از جانب گونه‌ی جاندار دیگری به نام کهن‌زادگان (The Elder Things) که هزار سالی می‌شد ساکن سیاره بودند، مواجه شدند. کهن‌زادگان با جنگ و نبرد بیگانه نبودند، ولی این دو گونه‌ی جاندار با هم به توافقی رسیدند و سیاره را برای مدتی به اشتراک گذاشتند.

    کثلهو و اخترزادهایش برای مدتی از آزادی‌ای که سیاره‌ی زمین در اختیارشان قرار داده بود، نهایت استفاده را بردند، ولی بعد از مدتی کثلهو در رالیه به خوابی عمیق فرو رفت. دلیل این اتفاق نامشخص است.

    طی مدتی که او در خواب بوده است، گونه‌ی انسان روی زمین تکامل پیدا کرد و کثلهو از طریق رویا با برخی انسان‌ها ارتباط برقرار کرد و بدین ترتیب فرقه‌ی کثلهو شکل گرفت و به تدریج گسترش پیدا کرد.

    نهایتاً فاجعه‌ای منجر به فرو رفتن کثلهو، شهر متروکه‌ی رالیه و قاره‌ای که رالیه روی آن واقع شده بود به زیر دریا شد. ماهیت این اتفاق به طور دقیق معلوم نیست: تغییرات ناگهانی در گردش یا چینش ماه‌ها و ستارگان، حمله‌ای از جانب بیگانگان باستانی دیگر و حتی رو کردن سلاحی مخفی از جانب کهن‌زادگان جزو نظریه‌های مطرح‌شده راجع‌به علت وقوع این فاجعه هستند.

    در هر صورت، کثلهو و اخترزادهایش در زیر اقیانوس گیر افتادند و مجبور شدند برای مدتی طولانی صبر کنند. رالیه چندین بار از زیر اقیانوس بیرون آمده است، ولی مدت این بیرون آمدن کوتاه بوده و رالیه دوباره به زیر آب فرو رفته است.

    فرقه‌ی کثلهو طی اعصار طولانی گسترش پیدا کرده است و هنگامی که اعضای آن در خفا با یکدیگر ملاقات می‌کنند، از روزی سرود می‌خوانند که رالیه به طور دائمی از اقیانوس سر بیرون می‌آورد و کثلهوی مخوف دوباره زمین را تحت اختیار خود درمی‌آورد:

    “ph'nglui mglw'nafh Cthulhu R'lyeh wgah'nagl fhtagn”

    «فینگلوی منولفح کثلهو رالیه وحنجل فحتگن»

    «در منزل خود در رالیه، کثلهو مرده و در خواب، انتظار می‌کشد.»

    همان‌طور که اشاره شد، کثلهو شناخته‌شده‌ترین موجود در اساطیر کثلهو است، تا جایی که نام او با کل اسطوره پیوند خورده است، ولی خود لاوکرفت عبارت «یوگ-سوتوث‌گری» (Yog-Sothory) را برای اشاره به کلکسیون موجودات و اشیائی که خلق کرده بود ترجیح می‌داد.

    برای محبوبیت کثلهو می‌توان دو دلیل ارائه داد:

    اولین و مهم‌ترین دلیل ظاهر کثلهو است. کثلهو به هر شکلی به تصویر کشیده شود، بدون زحمت قابل شناسایی است، چون برخلاف بسیاری از خدایان اساطیر کثلهو، ظاهر فیزیکی مشخص و تعیین‌شده‌ای دارد.

    او اغلب به شکل موجودی شبه‌انسان و نسبتاً سبزپوست با سر اختاپوس، بال‌های اژدها/خفاش مانند روی پشتش و حجم عظیمی از بازوچه روی صورتش به تصویر کشیده می‌شود.

    توضیف ظاهر باقی موجودات در اساطیر کثلهو کمی دشوارتر است و هر نویسنده تصور خود را از آن‌ها ارائه داده است. . یوگ-سوتوث، شوب-نیگوراث و آزاتوث همه اغلب به شکل حجمی بی‌شکل و نامنظم متشکل از جوش، بازوچه، گوشت، دهان، دندان و اندام نامشخص دیگری توصیف شده‌اند. ولی وقتی به تصویر کثلهو نگاه می‌کنید، تقریباً می‌دانید که دارید به چه چیزی نگاه می‌کنید.

    این ظاهر مشخص به تثبیت جایگاه کثلهو به عنوان ماسکوت اساطیر کثلهو کمک زیادی کرده است، ولی از طرف دیگر ظاهر او بسیار پویا نیز هست، طوری که در کنار تصاویر متعدد که او را بسیار ترسناک و مخوف جلوه می‌دهند، عده‌ای موفق شده‌اند از او [ فقط کاربرانی که ثبت نام کرده اند قادر به دیدن لینک ها هستند. can see links. ] درست کنند!

    «رالیه»‌ اثر Decepticoin


    دومین دلیل این است که کثلهو تهدیدی بسیار واقعی و قابل‌لمس برای بشر محسوب می‌شود و برای همین راحت‌تر می‌توان از او ترسید.

    لاوکرفت وحشت خود از دریا و اقیانوس را که فوبیایی رایج میان مردم است، پایه‌ی خلق کثلهو قرار داد. درست است که فکر کردن راجع‌به وجودیت و جایگاه انسانیت در مقیاس کائنات می‌تواند بسیار ترسناک باشد، ولی این ترس خیلی دور و ناملموس به نظر می‌رسد و ماهیتی فلسفی دارد. ترس از اعماق تاریک دریا و اقیانوس و آنچه که ممکن است هر لحظه از آن سر بیرون بیاورد، برای بسیاری از مردم ترسی نزدیک‌تر، واقعی‌تر و اضطراری‌تر است.

    ترکیب ناشناخته بودن اعماق اقیانوس و هیولایی عظیم‌الجثه و خداگونه که در این اعماق به خواب فرو رفته است، راهی بسیار موثر برای به هیجان آوردن تخیل مردم است.

    به خاطر این دو دلیل، کثلهو در آثار زیادی مورد استفاده قرار گرفته است: کتاب، فیلم، ویدئوگیم، نقش‌آفرینی رومیزی، میم‌های اینترنتی و... و به همین خاطر کثلهو به بخشی جدانشدنی از فرهنگ عامه تبدیل شده است و اولین برخورد بسیاری از افراد با اساطیر کثلهو شخص شخیص یگانه‌ی خفته است.

  11. 10 کاربر از پست Frozen Fireball تشکر کرده‌اند .


  12. #7
    کاربر عضو

    تاریخ عضویت
    19th October 2014
    نوشته ها
    57
    تشکر
    0
    تشکر شده : 277 بار در 56 پست
    قسمت سوم: Yog-Sothoth



    «یوگ-سوتوث دروازه را می‌شناسد. یوگ-سوتوث خود دروازه است.
    یوگ-سوتوث کلید و محافظ دروازه است. گذشته، حال، آینده، همه در نظر یوگ-سوتوث یک چیز هستند.
    او می‌داند قدیم‌یگانگان در کدامین مکان از عصر قدیم بیرون جهیدند و دوباره از کدامین مکان بیرون خواهند جهید.
    او می‌داند روی کدامین قسمت از زمین قدم نهادند و در کدامین قسمت همچنان در حال قدم نهادن هستند و چرا هیچ‌کس در حال قدم نهادن، طاقت نظاره کردنشان را ندارد».
    وحشت دانویچ
    املا/معادل (های) فارسی: یوگ-سوتوث، یوگ‌سوتوث، یاگ-ساتاث، یاگ‌ساتاث

    القاب: کمین‌کننده در آستانه (The Lurker at the Threshold)، کلید و دروازه (The Gate and the Key)، راه‌گشا/فاتح‌الصراط (The Opener of the Way)

    اگر آزاتوث قدرتمندترین موجود در پانتئون اساطیر کثلهو باشد، یوگ-سوتوث مسلماً عالِم‌ترینشان است.

    یوگ-سوتوث در تعدادی از داستان‌های لاوکرفت مورد اشاره قرار گرفته است. اولین اشاره به او در داستان ماجرای چارلز دکستر وارد (The Case of Charles Dexter Ward) صورت گرفت. در این داستان نام او بخشی از وردخوانی‌های مختلف بود (به طور کلی در وردخوانی‌هایی که به قصد کسب دانش ادا می‌شوند، نام یوگ-سوتوث زیاد مورد اشاره قرار می‌گیرد).

    در وحشت دانویچ (The Dunwich Horror)، ویتلی پیر یوگ-سوتوث را به قصد باردار کردن دخترش لاوینیا احضار می‌کند. پس از باردار شدن از جانب یوگ-سوتوث، لاوینیا دو پسر دوقلو به دنیا می‌آورد: یکی از این دو پسر همان وحشتی است که در عنوان داستان به آن اشاره شده است.


    «وحشت دانویچ» اثر Skullbeast

    نهایتاً یوگ-سوتوث در داستانی به نام فراتر از دروازه‌های کلید سیمین (Beyond the Gates of the Silver Key) حضور پیدا می‌کند، داستانی که پروتاگونیست آن به هنگام عبور از مولتی‌ورس با این خدای بیرونی صحبت می‌کند.

    یوگ-سوتوث اغلب به شکل حجم جوشانی از چشم، پیچک و به‌ویژه گوی‌های نورانی متعدد توصیف شده است.

    یوگ-سوتوث نیز مانند نیارلات‌هوتپ (Nyarlathotep) از قابلیت تغییرشکل برخوردار است و این اشکال از ظاهر واقعی خودش تا ظاهری تقریباً انسان‌گونه متغیر است، هرچند این قابلیت و اشکالی که می‌تواند خود را به مانندشان دربیاورد، به گستردگی و کثرت نیارلات‌هوتپ نیست.

    اغلب گفته می‌شود که یوگ-سوتوث نسبت به همه‌چیز آگاه و بیناست و به‌نوعی او در مجاورت تمام فضاها و زمان‌های موجود در کائنات قرار دارد؛ در عین حال، بنا بر دلایلی نامعلوم، او جایی خارج از این کائنات فیزیکی گیر افتاده و تا کسی او را احضار نکند، نمی‌تواند وارد آن شود.

    یوگ-سوتوث بر تمام وجودیات‌ها در تمام ابعاد وجودی به طور همزمان نظارت دارد و به خاطر نظارتش بر تمام مکان‌ها و زمان‌ها از جانب گونه‌های جاندار متعدد در اعصار زمانی مختلف مورد پرستش قرار گرفته است.

    پیروان یوگ-سوتوث برای دستیابی به علوم ممنوعه و ساحران برای دستابی به کنترل محدود بر روی فضا و زمان از او یاری می‌جویند. نقل است کسانی که موفق به صحبت کردن با یوگ-سوتوث شده‌اند، متوجه پلیدی خاصی در او نشده‌اند. با وجود این‌که صفت‌هایی انسانی چون «نیک» و «پلید» در توصیف هیچ‌یک موجودات اساطیر کثلهو قابل‌استفاده نیستند، ولی گفته می‌شود کسانی که در صدد دخالت در طبیعت زمان و فضا بربیایند، در نهایت نزد یوگ-سوتوث سر در خواهند آورد و این سرنوشتی به‌مراتب بدتر از مرگ است.

    در قبال وجودیت یوگ-سوتوث چند نظریه‌ی مختلف وجود دارد، ولی هیچ‌کدام از اعتبار چندانی برخوردار نیستند:

    نظریه‌ی اول: یوگ-سوتوث دشمن ابدی نودنز (Nodens) است.

    نظریه‌ی دوم: یوگ-سوتوث زیر کوه سینا و زیر نشانی کهن (Elder Sign) اسیر شده بود و موسی او را آزاد کرد؛ اشاره به این‌که یهوه یکی از اشکال تغییرشکل‌یافته‌ی یوگ-سوتوث بوده است.

    نظریه‌ی سوم: یوگ-سوتوث از سه موجودی تشکیل شده است که اگر روزی احضار شوند، به موجود ترکیبی اجازه می‌دهند تا ابد در بعد فیزیکی باقی بماند. این نظریه هم مانند نظریه‌های قبلی فاقد مدرک نوشتاری قابل‌اطمینان است.


    «یوگ‌-سوتوث در نکرونومیکون» اثر Zarono

    یوگ-سوتوث در مقایسه با آزاتوث حضور پررنگ‌تری در این دنیای فانی دارد و با وجود این‌که او هم مانند آزاتوث از فهم و درک انسانی خارج است، ولی حداقل می‌توان او را متقاعد کرد تا اگر شرایط مناسب بود، یک زن میرا را باردار کند و به اندازه‌ی آزاتوث دور از دسترس به نظر نمی‌رسد. وجود امکان برقراری رابطه با یوگ-سوتوث، در کنار میل باطنی انسان به کسب دانش، باعث شده یوگ-سوتوث یکی از جالب‌ترین خدایان اساطیر کثلهو تبدیل شود. گرچه او به اندازه‌ی کثلهو معروف نیست، ولی اشارات و تلمیحات مستقیم و غیرمستقیم به او کم نیستند.

    یکی از این تلمیحات قابل‌توجه در بازی نقش‌آفرینی پلی‌استیشن 4، بلادبورن (Bloodborne)، صورت گرفته است. بلادبورن شامل درون‌مایه و اشارات لاوکرفتی زیادی است و با وجود این‌که بعید است هیچ‌یک از موجودات حاضر در این بازی نماینده‌ی مستقیم یوگ-سوتوث باشند، شخصیت‌هایی چون اوئدون و مون پرزنس شباهت‌های زیادی به آنچه راجع‌به یوگ-سوتوث می‌دانیم دارند.

    با وجود این‌که یوگ-سوتوث در اسطوره نقشی محوری دارد، ولی درست مانند آزاتوث اطلاعات موثق و قابل اطمینانی از او در دسترس نیست. ولی چیزی که با اطمینان از یوگ-سوتوث می‌دانیم این است که او از وجود ما خبر دارد، ما را می‌بیند و تک‌تک حرکات ما زیر نظرش است.

  13. 7 کاربر از پست Frozen Fireball تشکر کرده‌اند .


  14. #8
    پشت صحنه

    تاریخ عضویت
    15th October 2014
    نوشته ها
    448
    تشکر
    5,450
    تشکر شده : 1,475 بار در 473 پست
    نقل قول نوشته اصلی توسط Kumagawa نمایش پست ها
    به طور بی ربط و خیی لوس:
    الان سوال برادر کوماگاوا دی: عکسی که گذاشتی احیاناً هاروهی سوزومیا نیست؟ دی: راضی ام ازت حتی دی:
    هان پایین گفته بودی. به هر حال راضی ام ازت.

  15. 3 کاربر از پست سندمن تشکر کرده‌اند .


  16. #9
    کاربر عضو

    تاریخ عضویت
    19th October 2014
    نوشته ها
    57
    تشکر
    0
    تشکر شده : 277 بار در 56 پست
    قسمت چهارم: Shub-Niggurath


    ستایش ابدیو فراوانی نثار بز سیاه جنگل. لا! شوب-نیگوراث! لا! شوب-نیگوراث! بز سیاه جنگل و هزار نوباوهی او.
    نجواگری در تاریکی


    املا/معادل (های) فارسی: شوب-نیگوراث، شوب‌نیگوراث

    القاب: بز سیاه (The Black Goat)، مادر هزار نوباوه (The Mother of the Thousand Young)

    در میان خدایان اصلی اساطیر کثلهو، شاید از شوب-نیگوراث کمترین میزان اطلاعات در دسترس باشد. البته این بدان معنا نیست که شوب-نیگوراث از اهمیت کمتری نسبت به بقیه‌ی خدایان برخوردار است، صرفاً نویسندگان اساطیر ترجیح می‌دهند به اسم او اشاره کنند و جز موارد نادر، حضور فیزیکی او را در داستان‌هایشان نشان نمی‌دهند.

    لاوکرفت برای اولین بار در داستان آخرین امتحان (The Last Test) به اسم شوب-نیگوراث اشاره کرد و در دیگر داستان‌های لاوکرفت نیز حضور او از اشارات اسمی در وردخوانی کالتیست‌های مختلف فراتر نمی‌رود. راجع‌به این وردخوانی‌ها توضیحی از جانب شخصیت‌های داستان داده نمی‌شود و دلیل کم بودن اطلاعات راجع‌به او نیز همین است.

    یکی از اطلاعات زرد قابل‌توجه راجع‌به شوب-نیگوراث، حضور افتخاری او به عنوان غول آخر بازی ویدئویی کواک (Quake) است. در این بازی شوب-نیگوراث عامل به وجود آمدن و انتقال یافتن هیولاهای لاوکرفتی داخل بازی است و پروتاگونیست بازی در نهایت با تلپورت کردن داخل بدن او و منفجر کردن یک نارنجک در آنجا به زندگی او خاتمه می‌دهد.



    شوب-نیگوراث، غول آخر بازی کواک


    شوب-نیگوراث اغلب به شکلی حجمی عظیم و نامشخص توصیف می‌شود که از بازوچه‌های تاب‌خورنده، دهان‌های آغشته به لجن و پاها و سم‌های بزمانند پوشیده شده است. شوب-نیگوراث خدای بیرونیِ باروری است و گمان می‌رود بیشتر از هر خدای دیگری در اساطیر کثلهو مورد پرستش قرار گرفته است. هایپربوریایی‌ها (Hyperboreans)، موویان‌ها (Muvians)، ساکنین سارناث (Sarnath)، قارچ‌های یوگوث (Fungi from Yuggoth) یونانی‌ها، مصری‌ها، درویدهای جزیره‌ی انگلستان و مردمان و گونه‌های جاندار بسیار دیگر همه جزو پرستندگان شوب-نیگوراث بوده‌اند.

    پرستندگان شوب-نیگوراث در ازای کشتن و تقدیم کردن قربانی به او، از مزایایی چون زمین‌های زراعتی پرثمر و فرزندان بسیار بهره‌مند می‌شوند.

    یکی از نکات قابل‌توجه راجع‌به شوب-نیگوراث فرزندان خود اوست. نقل است که پدر فرزندان او هاستور توصیف‌ناپذیر (Hastur the Unspeakable) است و از پیوند بین این دو موجودی چون ایثاکوای بادرو (Ithaqua the Wind-Walker) پدید آمده است؛ یک غول وحشتناک و انسان‌مانند با چشمان سرخ درخشان که در حوالی قطب شمال پرسه می‌زند و مسافران و رهگذران از همه‌جا بی‌خبر را به شکلی فجیع می‌کشد. از قرار معلوم بومیان آمریکا برای اولین بار او را رویت کردند و گمان می‌رود افسانه‌ی وِندیگو (Wendigo) و حتی یِتی از او الهام گرفته شده باشد.

    در یکی دیگر از جفت‌گیری‌های شوب-نیگوراث با هاستور یا شاید هم یوگ-سوتوث، او دوقلویی به نام‌های ناگ و یِب (Yeb) را به دنیا آورد. ناگ و یب از اهمیت چندانی برخوردار نیستند، ولی همان‌طور که در مقاله‌ی کثلهو اشاره شد، ناگ به عنوان پدر کثلهو شهرت دارد.

    آخرین نکته‌ای که باید راجع‌به فرزندان شوب-نیگوراث به آن اشاره کرد نوباوگان سیاه (The Dark Young) او هستند. مشخص نیست پدر نوباوگان چه کسی‌ست یا آیا آن‌ها اصلاً پدری دارند یا نه. نوباوگان شبیه درختانی کلفت به نظر می‌رسند که سم‌هایی بزرگ دارند، رویشان بازوچه‌هایی بلند به سمت بالا قد برافراشته‌اند و دهان‌هایی باز که ازشان بزاق ترشح می‌شود، دورتادور پهلویشان قرار گرفته‌اند.



    «شوب-نیگوراث و هزار نوباوه‌اش» اثر Dominique Signoret

    نوباوگان اغلب در اعماق جنگل‌های تاریک، در مکان‌هایی که کالتیست‌ها در آن‌ها برای تطمیع شوب-نیگوراث مناسک مذهبی اجرا می‌کنند، حضور دارند. وظیفه‌ی آن‌ها نظارت بر اجرای مناسک و قبول کردن پیشکشی‌های پیروان بز سیاه به نیابت از اوست.

    ظاهراً شوب-نیگوراث به برخی از پیروان خود هدیه‌ای به نام «شیر شوب-نیگوراث» یا «شیر مادر» ارزانی می‌دارد. کاربرد این هدیه چندان مشخص نیست، ولی از قرار معلوم خاصیتی جهش‌زا دارد و کسی که آن را مصرف کند، به موجودی کاملاً متفاوت (شاید یکی از نوباوگان سیاه) تبدیل می‌کند.

    با وجود این‌که اطلاعات کمی راجع‌به شوب-نیگوراث در دسترس است، ولی در اهمیت داشتن او شکی نیست. به عنوان خدا یا اگر بتوان برای چنین موجودی لفظ «الهه» را به کار برد، الهه‌ی باروری، شوب-نیگوراث اولاد زیادی از خود در کائنات به جا گذاشته است و با در اختیار داشتن قدرت اعمال باروی در میان پیروانش، هیچ بعید نیست که او بزرگ‌ترین ارتش کائنات را در اختیار داشته باشد.

  17. 4 کاربر از پست Frozen Fireball تشکر کرده‌اند .


  18. #10
    مدیر بخش

    تاریخ عضویت
    21st November 2014
    نوشته ها
    238
    تشکر
    653
    تشکر شده : 1,008 بار در 268 پست
    نقل قول نوشته اصلی توسط Frozen Fireball نمایش پست ها
    نوباوگان شبیه درختانی کلفت به نظر می‌رسند که سم‌هایی بزرگ دارند، رویشان بازوچه‌هایی بلند به سمت بالا قد برافراشته‌اند و دهان‌هایی باز که ازشان بزاق ترشح می‌شود، دورتادور پهلویشان قرار گرفته‌اند.
    ای فرزون فایربال، دستت درد نکنه. من این تیکه رو خوندم، بعد هرچی فکر میکردم قابل تصور نبود که یعنی چطور می شه هم درخت باشه و سم داشته باشه بعد دیدم که تصویرش رو گذاشتی، واقعا تو تصورش کمک کرد.

    درمورد شوب نیگوراث یا بز سیاه، من به شدت یاد فیلم «ساحره» به کارگردانی رابرت اگرز افتادم که توش بز سیاه خود شیطان بود(و خب مشخصا شوب نیگوراث فقط یه بز نیست ولی این که ملغمه ای از بز و موجودات دیگه ست جالبه). و خب این ارتباط بین بز سیاه و نیروی شیطانی ذهنم رو مشغول کرده بود و درموردش سرچ کردم و این متن عالی رو پیدا کردم:
    [ فقط کاربرانی که ثبت نام کرده اند قادر به دیدن لینک ها هستند. can see links. ]
    این متن میگه که با وجودی که توی رکوردهای انگلیس قدیم اثری از بز نیست، بزها به خاطر توانایی عجیب بزها توی تولید فریادی شبیه به صدای انسان، همیشه برای آدما تا حدی ترسناک بودن و خب، به خاطر داشتن شاخ و چشم های عجیب (حتما دیدین که مردمکشون یه جوری افقی به نظر میاد) توی اسطوره ها نقش روح شریر رو داشتند.
    ویرایش توسط walker : 16th November 2016 در ساعت 08:14 AM

    .No man can surpass his own time, for the spirit of his time is also his own spirit
    Hegel
    تو وبلاگم مشتاقانه منتظر نظراتون هستم:
    [ فقط کاربرانی که ثبت نام کرده اند قادر به دیدن لینک ها هستند. can see links. ]

  19. 3 کاربر از پست walker تشکر کرده‌اند .


صفحه 1 از 4 123 ... آخرینآخرین

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •