هزارتو | مجمع هواداران هنر و ادبیات ژانری

صفحه 2 از 5 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 42
  1. #1
    پشت صحنه

    تاریخ عضویت
    3rd December 2014
    محل سکونت
    Perth WA
    نوشته ها
    288
    تشکر
    723
    تشکر شده : 1,875 بار در 335 پست

    مسابقه «کارگاه هیولاساز دمشقی» در هفته وحشت

    دوستان و عزیزان شرکت کننده در این برنامه...

    در راستای شور و شوق وحشت انگیز هفته ی وحشت هزارتو (سه دی لغایت ده دی ماه سال جاری) این مسابقه با تمام مخلفات اجرا خواهد شد.

    توضیح:

    هیولاهای خود را ساخته و در این تاپیک قرار دهید. داوری هیولاها به عهده کاربران محترم شخص خودم و شخص بلاد انجل (فرزین سوری) می باشد.
    جوایز ارزنده این مسابقه به تدریج در همین تاپیک به روز رسانی می شود.
    هیولاهای خوش ساخت در[ فقط کاربرانی که ثبت نام کرده اند قادر به دیدن لینک ها هستند. can see links. ](در پیوند با همین هفته وحشت) مورد استفاده قرار خواهند گرفت.

    شرایط:

    شرکت کنندگان می توانند یک نفره یا به صورت گروهی (حداکثر سه نفره) در مسابقه شرکت کنند. در هر دو صورت باید یک نفر به عنوان عضو مسوول، اطلاعات تماس خود را به بنده و آقای سوری بدهد که ما جایزه اش را بدهیم به همان شخص!
    رسانه ی هیولا سازی کاملا باز است. نوشته، نقاشی، موسیقی و ویدیوهای خود را می توانید در یک پایگاه داده ی عمومی بارگذاری کنید و لینک آن را در همین تاپیک ارسال کنید. ترکیب رسانه ای هم مورد قبول بوده و بسیار هم تشویق می شود حتا (مثلا داستانک+نقاشی+موسیقی).
    هیولاهای ساخته شده خود را در یک پست در همین تاپیک قرار دهید. هیولا باید نامی داشته باشد. سپس در یک پیام خصوصی اطلاعات تماس سازنده هیولا و اسم هیولا را برای بنده و آقای سوری ارسال کنید.
    مهلت ارسال هیولاها تا زمان دهم دی ماه است.
    برندگان مسابقه هم تا بیستم دی ماه مشخص خواهند شد.

    بشتابید که غفلت موجب پشیمانی است... جوایز فوق العاده ارزنده هستند!
    ویرایش توسط arfsp : 21st December 2016 در ساعت 08:07 PM
    دق که ندانی که چیست گرفتم


  2. #11
    مدیر بخش

    تاریخ عضویت
    3rd December 2014
    محل سکونت
    تنکابن، دریا کنار! :دی
    نوشته ها
    136
    تشکر
    417
    تشکر شده : 461 بار در 162 پست
    یکی به ذهنم اومده نوشتم... انشالله که براش یه نقاشی ای، داستانی، فلانی هم بنویسم/بکشم تو فاروم بزارم :دی

    دزد نور
    معرفی:

    دزد نور موجودی ست که تمام نور و روشنایی های اطراف خود را می‌دزدد. او معمولا قابل تشخیص نیست و نمی‌توان او را با چشم و به صورت بصری مشاهده کرد. اگر در معرض نور زیادی باشد، قبل از اینکه بتواند تمام آن را بدزدد می‌توان پیکر انسانی شکل کاملا تاریک او را مشاهده کرد. او همچنین انرژی عظیمی از خود ساطع می‌کند. معمولا اطراف او بسیار تاریک است و اگر انسانی بیش از حد در معرض او بماند کور می‌شود و همچنین تمام نور و روشنایی اش دزدیده می‌شود. انسانی که بی‌نور شده باشد برای همیشه موجودی بدخلق و منفی می‌شود و همچنین چشم هایش جز تاریکی چیزی را نخواهد دید.

    بخشایش‌گر نور
    معرفی:

    بخشیایش‌گر نور برادر دزد نور است. او نور هایی که او دزدیده را از او می‌قاپد تا به انسان ها بازگرداند. پیکر قابل تشخیصی ندارد و اگر در تاریکی عظیمی باشد پیکر انسان مانندش نمایان خواهد شد. او معمولا تمام انرژی های اطراف خود را جذب می‌کند. معمولا جایی که او در آن مستقر است به طرز کور کننده ای نورانی است و اگر کسی بیش از حد در معرض او بماند کور خواهد شد. انسان هایی که در معرض او مانده اند به طوری غیرمنطقی به افراد مثبت گرا و خوش‌بین تبدیل می‌شوند و البته چشم هایشان برای همیشه چیزی جز روشنایی را نخواهد دید.
    Seeking Evidence, Awaiting Signs

  3. 5 کاربر از پست The Naïve Vigilante تشکر کرده‌اند .


  4. #12
    کاربر عضو

    تاریخ عضویت
    12th August 2014
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    345
    تشکر
    946
    تشکر شده : 1,671 بار در 376 پست
    نقل قول نوشته اصلی توسط arfsp نمایش پست ها
    منم یه چی گرفتم که اگه موفقیت‌آمیز بوده باشه حرکتمون دو هفته دیگه می‌ره در خونه‌ی سیاه‌قلب اینا.
    ولی اگه موفقیت‌آمیز نبوده باشه نمی‌دونم چی می‌شه (((:
    حالا این عکس سایت فروشنده‌اس. سیاه‌قلب که دریافت کرد عکس درس حسابی می‌ذاره d:
    من کاری ندارم ها ولی حس می‌کنم تهش شماها قراره این مجسمه‌ها رو برای خودتون نگه‌دارید(یحتمل در دکور خانه‌ی خانوم و آقای دارک‌هارت خودنمایی کنه) و من قراره اون کتابه رو بفرستم با خانواده‌ی دارک هارت برسه ایران :))
    ای شب چه می‌کشانی در خاک و خون شفق را؟ فردا دوباره آیند از راه نیزه‌داران!

  5. 3 کاربر از پست blood-angel تشکر کرده‌اند .


  6. #13

    پشت صحنه

    تاریخ عضویت
    20th October 2014
    نوشته ها
    307
    تشکر
    1,480
    تشکر شده : 1,938 بار در 399 پست
    نقل قول نوشته اصلی توسط blood-angel نمایش پست ها
    من کاری ندارم ها ولی حس می‌کنم تهش شماها قراره این مجسمه‌ها رو برای خودتون نگه‌دارید(یحتمل در دکور خانه‌ی خانوم و آقای دارک‌هارت خودنمایی کنه)
    مسابقه تموم می‌شه، بعد دیگه دارک‌هارت نمیاد تو سایت. معلوم می‌شه جایزه‌ها رو اختلاس کرده متواری شده (((:
    ویرایش توسط arfsp : 21st December 2016 در ساعت 08:10 PM
    .meh

  7. 3 کاربر از پست arfsp تشکر کرده‌اند .


  8. #14
    پشت صحنه

    تاریخ عضویت
    3rd December 2014
    محل سکونت
    Perth WA
    نوشته ها
    288
    تشکر
    723
    تشکر شده : 1,875 بار در 335 پست
    دادگاه:

    آقای دارک هارت... شما سه هزار میلیارد جایزه تحویل گرفتی، از این مقدار فقط یه کتابشو تحویل ملت دادی بقیه اش کوش؟

    دارک هارت:
    آقا همه شون رو دولت استرالیا غربی ضبط کرده... به محض اینکه واشنگتن تسلیم بشه، من تمام این جوایز رو بی کم و کاست بر می گردونم به دست صاحبین اصلیش.

    *دادگاه دارک هارت رو به اعدام مشروط محکوم کرده: یا جایزه ها رو برگردون یا می کشیمت! دهه! شوخی نداریم که*
    دق که ندانی که چیست گرفتم

  9. 8 کاربر از پست darkheart تشکر کرده‌اند .


  10. #15
    پشت صحنه

    تاریخ عضویت
    3rd December 2014
    محل سکونت
    Perth WA
    نوشته ها
    288
    تشکر
    723
    تشکر شده : 1,875 بار در 335 پست
    به علت استقبال شدید اعضای سایت (دو نفر شرکت کردند!) تاریخ مسابقه تا دهم دی ماه تمدید شد.

    دیگه هرگز ِ هرگز تمدید نمی شود و اگر کسی شرکت نکند، همه جوایز به همین دو نفر عزیز دل گرامی که شرکت کردند تعلق خواهد گرفت...

    این بود برنامه ی ما...
    دق که ندانی که چیست گرفتم

  11. 6 کاربر از پست darkheart تشکر کرده‌اند .


  12. #16
    مدیر انجمن

    تاریخ عضویت
    18th October 2014
    نوشته ها
    404
    تشکر
    2,322
    تشکر شده : 1,627 بار در 481 پست
    اینم هیولاهای ما دی:
    -------

    بی نام متعال
    بی نام متعال می خوانندش و تنها آنان که از بصیرتی عمیق برخوردارهستند، می توانند در رویاهایشان او را ملاقات کنند. اغلب کسانی که تا به حال با او برخورد داشته اند او را ترکیبی نامتجانس و زننده از قلب و مغز توصیف می کنند. آنچنان که سیاهرگ ها و سرخرگ های قلب با رشته های مغز پیوندی سرطانی و چرکین برقرار کرده اند و این مغز-قلب عظیم آنچنان درهم ترکیب شده و بهم پیچیده است که نمی توانی بگویی قلب از کجا شروع می شود و مغز کجا به پایان می رسد. دقیق تر که بنگری چشم هایی ریز و سیاه میابی که در سراسر این توده حجیم وجود دارد. هزار هزار چشم سیاه و کوچک که با طمعی درک ناشدنی به چیزهایی می نگرد که انسان ها از درکشان ناتوانند. اگر باز هم دقیق تر شوی، شکافی سرخ رنگ و بی انتها در میانه ی بدنش میابی؛دهانی زشت و بدترکیب و بی دندان که زبانش رشته های سیاه رگهایی اند به اعمقا بدنش می رسند و در تاریکی های زیر این چجسم عظیم الجثه است که می بینی نخاعش به هزاران رشته باریک تقسیم می شودتا به شاخکهایی زننده برسد، شاخک هایی که هریک به مکانی نا پیدا متصل می شود. ازاین بدن چرکین و الوده، ترشحاتی اسیدی می چکد و بویی آنچنان زننده دارد که بی هوشت می کند.
    می گویند اگر در جوارش قرار گیری ضربان ممتدش را خواهی شنید. نوایی آنچنان باستانی و آنچنان مهیب که درجایت خشک خواهی شد، از چشمان و گوشان و دماغ و دهانت خون روان می شود و مجنون می شوی. ضربان چیزهایی را برتو آشکار می کند و می نمایاند که ترجیه می دهی چشمانت را دربیاری و بکنیدش در سوراخ های گوشت تا دیگر نه چیزی بشنوی نه چیزی ببینی.
    بعضی ها می گویند چشمان او با آز به همه جهان فیزیکی خیره شده و با نفرتی کهن و باستانی آن را نفرین می کند.
    این که از کجا آمده، هدفش چیست یا این که چرا از جهان متنفر است را کسی نمی داند. بعضی ها معتقند او تنها بازمانده از بیگانگان فضایی است که نسلشان هزاران سال پیش منقرض شد. بعضی ها می گویند او چیزی جز انگلی بی چیز نیست که با شاخک های بی انتهایش که به تمام موجودات زنده پیونده خورده است، از رویاهایشان تغذیه می کند. هرچه که باشد می دانیم که در اعماق رویاهایمان به انتظار نشسته و به کسانی که با او ارتباط برقرار کنند قدرت هایی ارزانی می کند و در عوض با شاخک هایش کنترلشان را به دست می گیرد و اخر سر، اگر بتوانی برای مدتی طولانی در خدمتش بمانی، تو را با دهان بی دندانش می مکد تا بخشی از خودش شوی.

    لازم به ذکر است که او خارج از قلمرو رویا قدرتی ندارد، زیرا که وجود متعالش نمی تواند وارد بعد فیزیکی شود. با این حال کسانی که او را در رویاهایشان دیده اند، متفق القول می گویند که قملرو رویا برای او مثل خمیربازی است و او هرکاری که بخواهد می تواند در آن جا بکند.

    پس از خوابیدن بیم داشته باشید، زیرا که بی نام متعال به انتظار نشسته تا ما به خواب رویم...
    -------
    هرکدوم رو تو یه پست جدا می زنم، تا بعدا داستانی که می خوام برای هرکدوم بنویسیم رو تو همون پست اپدیت کنم
    : kaiki
    The fake is of far greater value. In its deliberate attempt to be real, it's more real than the real thing.
    ***
    Even if the truth is as one suspects, it may still be worthless.
    ***
    Just as there isn't a problem that can't be solved by being right, there isn't a problem that can't be solved by money.
    ***
    “Have Suspicions,not Faith”
    : kumagawa misogi
    「Humans are born with no purpose, live for no reason, and die for nothing. Because this world is pointless, and our lives are aimless.」

  13. 9 کاربر از پست Kumagawa تشکر کرده‌اند .


  14. #17
    مدیر انجمن

    تاریخ عضویت
    18th October 2014
    نوشته ها
    404
    تشکر
    2,322
    تشکر شده : 1,627 بار در 481 پست
    سلاخِ مثله

    در خرابه های شهری دوردست موجودی زندگی می کند. "چیزی" است هولناک و دهشتناک. احتمالا زمانی انسان بوده، اما چیزی که که اکنون بدان بدل شده را به هیچ عنوان نمی توان انسان نامید. برای بار اول که می بینیدش گیج خواهید شد زیرا آنچنان غریب و منزجر کننده است که چشم را آزار خواهد داد، نیم تنه پایینی انسانی را می بینی که بر روی نیمه تنه ی بالاییش قرار گرفته، به این صورت که سر و کله نیم تنه بالایی وارد مقعدش شده است. سپس چیز غریبی را جایی که باید آلت تناسلی مردانه و بیضه ها قرار داشته باشد تشخیص می دهی. این اجزا طوری شکل گرفته اند که صورت یک انسان را تداعی کنند. بیضه ها چشمانی اند که با پوست پلک ها مهر و موم شده اند، اما به خاطر نازکی این پوست، می توانند اطراف را ببینند و بی وقفه بی اطراف حرکت می کنند. حفره ای به گونه ای آلت تناسلی مردانه را در بر گرفته که انگار آلت زبانی است دراز که از ذهانی بیرون افتاده است. سپس سرت را بالاتر می بری و می بینی که پاها خم شده اند و شکسته شده اند و از پشت وارد کمر این موجود شده اند، طوری که انگار پوست و گوشت کمر و دو پا با یکدیگر ذوب شده اند. متوجه این نکته که می شوی، باز به جایی که قائدتا باید سر ادمیزاد قرار داشته باشد نگاه می کنی تا دریابی که همین پروسه ذوب شدن گوشت و پوست برای اطراف"صورت" این موجود نیز روی داده، تا نیم تنه پایینی که به نیم تنه بالایی، از بالا پیوند خورده، مثل وصله ای جدا به نظر نرسد. همین زمان است که برایت سوال می شود که چرا شانه های این موجود لخت است و دستی برشان نیست؟
    نگاهت را پایین میاوری و می بینی حفره هایی توی شکمش ایجاد شده و از تویشان مارهایی سرخ و بنفش بیرون آمده است که به هر طرف سرک می کشند. دقیقتر که می شوی می فهمی این زائده ها مار نیستند، بلکه روده هایش هستند. روده هایی این موجود مثل دست از آن ها استفاده می کند.
    راستی دست! دستان این موجود کجایند؟ اگر به زیر این موجود نگاه کنی زائده هایی می بینی که زمانی دست بوده اند، اما اکنون مانند قسمت زیرین بدن حلزون است که حلزون روی آن به جلو می خزد. اگر دقیق شوی در انتهای این زائده انگشتانی را تشخیص خواهی داد که موجود را به جلو هل می دهند.
    اگر پس از دیدن ظاهر دهشتناک این موجود هنوز بر سرجایتان وایساده باشیئ، آن هنگام است که صدای گریه می شنوید. صدای گریه ای عمیق. صدایی گریه ای که التماس ازش می بارد، سپس زجه ای جانکاه شما را به زانو در خواهد آورد. همین موقع است که این موجود با سرعتی باورنکردنی بهتان حمله خواهد کرد و با روده هایش تکه پارتان می کند، سپس تکه پاره هایتان را توی شکمش می برد تا هضمتان کند... یا این چیزی است که بیشتر مردم فکر می کنند درست است، زیرا بعد از این که کشته شدید، از آلت تناسلی ای که حکم زبان این موجود را دارد، اسیدی سوزاننده روی جسدتان ریخته خواهد شد نت در خود حلش کند و بعد از این است که شما که بدل به مایعی مغزی شده اید، توسط روده های این موجود مکیده خواهید شد
    ویرایش توسط Kumagawa : 22nd December 2016 در ساعت 08:17 PM
    : kaiki
    The fake is of far greater value. In its deliberate attempt to be real, it's more real than the real thing.
    ***
    Even if the truth is as one suspects, it may still be worthless.
    ***
    Just as there isn't a problem that can't be solved by being right, there isn't a problem that can't be solved by money.
    ***
    “Have Suspicions,not Faith”
    : kumagawa misogi
    「Humans are born with no purpose, live for no reason, and die for nothing. Because this world is pointless, and our lives are aimless.」

  15. 8 کاربر از پست Kumagawa تشکر کرده‌اند .


  16. #18
    کاربر عضو

    تاریخ عضویت
    30th November 2016
    نوشته ها
    5
    تشکر
    6
    تشکر شده : 23 بار در 5 پست

    Tofu
    تفو یا تفکن که آن را در زبان دری tofu میگفتند موجودیست متشکل از چشم، چشم، دست، دست و دهان که در پیش زمینه شکمی کروی واقع شده اند. این موجود (که فقط نرش موجود است) به هنگام تماشای برف جوگیر شده و به چند موجود تبدیل میشود. از آنجایی که این هیولا خواب ندارد، روزها به روی پشت بام میرود و روی سر زندگان تف میندازد و شبها نیز به گورستان رفته و بر روی قبر در گذشتگان تف میکند. این موجود نه تنها خواب ندارد، مکانی نیز برای دفع آنچه جذب نموده در بدنش طراح نشده، در نتیجه تا زمانی که منفجر شود به خوردن و البته زندگی کردن ادامه میدهد. روایاتی درمورد قدرت شفابخشی تف این حیوان در متون کهن دیده میشود.
    این موجود بسیار نجیب و سربه زیر است و از پرتقال تغذیه میکند. در سال ۱۸۹۳ یکی از این موجودات به جرم پرتقال دزدی دستگیر شد. این موجود در پاسخ به اتهامات خود بر روی صورت هیئت منصقفه تف کرد و سپس منفجر شد. در حادثه انفجار ۱۹۸۳ هشتاد نفر کشته و بیش از دویست و پنجاه نفر زخمی شدند.
    تفو موجود بسیار خفنیست... تفو موجود فلانیست... تفو مجود بیساریست... تفو نرمه نرمه... تفو توبه توبه... تفو قهرمانه... د لاکردارا ایمان بیارین دیگه!
    پ.ن: آقا حالا که جوایز بسیار و شرکت کننده اندکه نمیشه جوایز رو بین بچه ها تقسیم کنین :)
    پ.ن۲: نقاشی رو خودم نکشیدم ولی خودم دزدیمش :)
    پ.ن۴: اگه من رای بیارم جایزه ها رو با داورا تقسیم میکنم :)
    پ.ن۵: خطاب به دوستان شرکت کننده: یه مبلغی میگیرم میکشم کنار!
    ویرایش توسط فلان! : 23rd December 2016 در ساعت 02:46 PM

  17. 10 کاربر از پست فلان! تشکر کرده‌اند .


  18. #19
    مدیر بخش

    تاریخ عضویت
    3rd December 2014
    محل سکونت
    تنکابن، دریا کنار! :دی
    نوشته ها
    136
    تشکر
    417
    تشکر شده : 461 بار در 162 پست
    آقا نصف شبی برین استورم شدم یه دفعه... یه هیولا خفن به ذهنم رسید :))
    هیولا قبلیم بره سطل آشغال اصن :دی
    به زودی اگه تونستم عزمم رو جزم کنم براش نقاشی و داستان هم می‌کشم/می‌نویسم. :دی




    سحر


    سحر روحی ست که هر شب اتاقی از ساختمان های مختلف تهران را تسخیر می‌کند. هرگاه سحر اتاقی را تسخیر می‌کند، ساکنان آن اتاق از نیمه شب تا سحر کابوس هایی پی در پی می‌بینند. طی این کابوس ها، سحر در قامت دخترکی از آن ها می‌خواهد که به او کمک کنند اما هر بار آن ها را فریب داده و به اشکال فجیع به قتل می‌رساند. ساکنان اتاق پس از هر بار به قتل رسیدن از خواب می‌پرند و خاطره ای از آن ندارند، اما آثار قتل خودشان را به چشم می‌بینند. پس از اینکه از خواب می‌پرند سحر دوباره به شکل دیگری آن ها فریب می‌دهد و به قتل می‌رساند. این روند آنقدر ادامه پیدا می‌کند تا اینکه سحر فرا برسد. پس اینکه سحر فرا می‌رسد کابوس های ساکنان اتاق تمام می‌شود اما تمام خاطرات قبلی به قتل رسیدنشان به دست سحر را به خاطر می‌آورند، ولی دیگر نشانه ای از آن قتل ها نیست.

    هرچند اتاق هایی که سحر آن ها را تسخیر میکند الگوی خاصی ندارد؛ اما به تجربه ثابت شده که اکثر اتاق هایی که توسط او تسخیر می‌شوند یا کوچکند یا نسبت به جمعیتی که داخل آن حضور دارند فضای بسته ای دارد. اتاق برای کسانی که کابوس می‌بینند کاملا مهر و موم شده و نمی‌توان از آن فرار کنند و یا حتی از پنجره های آن به بیرون نگاه کنند. همچنین اگر کسی هنگام تجربه این کابوس ها بمیرد برای همیشه گرفتار چرخه بی‌پایان کابوس های سحر خواهد شد.
    Seeking Evidence, Awaiting Signs

  19. 5 کاربر از پست The Naïve Vigilante تشکر کرده‌اند .


  20. #20
    مدیر بخش

    تاریخ عضویت
    16th October 2014
    محل سکونت
    یه جایی
    نوشته ها
    366
    تشکر
    3,453
    تشکر شده : 1,377 بار در 466 پست
    من والا هدفم شرکت تو مسابقه نیس زیاد، هیولاهایی که از عنفوان کودکی ازشون مث سگ می ترسیدم رو اینجا شر می کنم :)) و بله، همشون من در آوردی ان :))

    گرگولو

    گرگولو موجودی است با سه متر قد به طور عادی و هیکلی عضلانی و پشمالو. یک گرگینه‌ی به تمام معنا، منتها به شرطها و شروطها. چرا؟ این آقای گرگولو قابلیت این رو داره که خودش رو تیکه تیکه کنه و تیکه‌هاش رو اینور و اونور پخش و پلا کنه. مثلن یهویی می‌بینی یه دست سیاه پشمالو از زیر مبل زده بیرون. یه دم از توی یخچال زده بیرون. یه سر از بالای دیوار بهت نگاه می‌کنه، اما تنی نداره، چون تنش رو زیر میز ناهارخوری می‌بینی. چشماش زرده. همیشه گریه می‌کنه، چون می‌خواد بچه‌ها رو بخوره، اما نمی‌تونه. چرا؟ چون از پتو می‌ترسه. وقتی بچه‌ای می‌ره زیر پتو، یاد خونواده‌اش می‌افته که پوستشون رو کندن و باهاش پتو ساختن و برای همین نقطه ضعفش محسوب می‌شه. هر آدمی که می‌بینه رو می‌خواد برای انتقام زن و بچه‌اش بکشه. ولی گفتم که، پتو مانعش می‌شه. ولی مواظب باشین. گرگولو یه تف زهرآلود داره که ممکنه توی غذاهاتون بریزه و باعث شه شب بیاد توی خوابتون تا اونجا اذیتتون کنه.

    شرایط فعلی گرگولو
    سن: نامعلوم
    قد: سه متر
    وزن: زیاد
    چشم: زرد
    ناخن‌ها: تیز و بلند و سیاه و سفت
    قابلیت‌ها: تکه تکه کردن خود و پخش شدن در همه‌جا مثل قطعات لگو
    نقطه ضعف: پتو
    کشته شده در سال 1385 به دست بنده و دخترخاله‌ها، ولی ایشون زندگی و این چیزا حالیش نیست و به زندگی برگشته. همچنان اینور و اونور مشاهده می‌شه. از شاهدان و قربانیان تقاضا داریم همیشه به زیر پتو پناه ببرند.




    سایه‌عو

    سایه‌عو در پنج سالگی از یکی از کابوس‌های بنده پا به دنیای مورتال و فانی گذاشت. در خواب، وجود خاصی نداشت، چون توی خواب هیچ‌جا سایه‌ای نبود. همه جا روشن و آتیش گرفته بود. وقتی سایه‌عو تونست از طریق من پا به دنیای فانی بذاره، تصمیم گرفت جهت اینکه توی کابوس‌های من حبس شده بود، تا وقتی زنده‌ام، ازم انتقام بگیره. سایه‌عو باعث توهم می‌شه. سایه‌ی چیزها یا اشخاصی رو روی در و دیوار درست می‌کنه. کسایی که قاعدتن نباید اونجا باشن یا چیزهایی که ممکن نیست اونجا باشن. بعد از سال‌ها، با بزرگ‌تر شدن من، ترس روانی ایشون هم پیشرفت کرد. الان سایه‌ی موجوداتی که وجود ندارن، مرده‌ها، چندین سایه از یک نفر، سایه‌‌ی خودم و همینطور طی همکاری مشترکی (فیت دادن) با گرگولو، سایه‌ی گرگولو هم به کالکشن سایه‌هاش ایجاد شده.
    مهم نیست کجایی یا چند سالته یا همراه چه کسایی هستی. سایه‌عو می‌آد تا از ترس زهره بترکونی. نقظه ضعف ایشون روشناییه. اگر همه ی لامپ‌ها رو روشن کنین، یارو دیگه جای خاصی برای اینکه خودش رو نشون بده ندارد. سایه‌ی تقویت شده اس. بنابراین همزمان که از ترس گرگولو زیر پتو می‌لرزین، یادتون باشه همه ی چراغ‌ها رو هم روشن گذاشته باشین.
    سن: نامعلوم
    قد: شکل ندارد
    وزن: شکل ندارد
    قابلیت‌ها: ترکاندن زهره به صورت مداوم
    نقظه ضعف: روشنایی



    غول حمام

    ایشون هم بسیار مرض دارن. مدتی رو در دنیای خودشون سیر می‌کنن، اما وقتی نزدیکش بشی (مثلن بری پای کامپیوترت که نزدیک حمومه)، شروع می‌کنه به باز و بسته کردن در حمام. بعضاً هم خیلی خنده‌های بدی رو از خودش در معرض شنیدن قرار می‌ده. این آقا وقتی توی حمام هم باشی در رو باز و بسته می‌کنه، آب رو یهویی خیلی داغ می‌کنه و دهنت سرویس می‌شه (ربطی هم به آبگرمکن نداره. آبگرمکن خیلیم سالمه) و دنبال اینه که انقدر از این روش استفاده کنه تا دیوانه بشی و بتونه ببرتت به دنیای غول‌ها تا به عنوان بچه بزرگت کنه.


    تا هیولاهای بعدی خدانگهدار :))

    پ.ن: بر اساس داستان‌های واقعی :))
    ویرایش توسط ادموند : 24th December 2016 در ساعت 06:26 AM
    حال ندارم امضا کنم الان

  21. 5 کاربر از پست ادموند تشکر کرده‌اند .


صفحه 2 از 5 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •