هزارتو | مجمع هواداران هنر و ادبیات ژانری

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 10

Threaded View

  1. #1
    کاربر عضو

    تاریخ عضویت
    16th December 2016
    نوشته ها
    10
    تشکر
    9
    تشکر شده : 32 بار در 10 پست

    داستان ماجراجوبان

    با سلام خدمت دوستان این داستان در مورد افرادی هست که دور دنیا رو میگردند با تمام خطرهایش امیدوارم لذت ببرید .

    ________________
    قسمت اول


    مردی به تنهایی در باد و بوران جنگل های بزرگ و وحشی مرزی پیش می‌رفت.
    این کارها برای او یک عادت بود. او در شهر خودش یک افسانه و پرچم‌دار تمام نگهبانان مرزی شهر "LAST WORLD" بود. برایش تنها یا با یارانش و هم مبارزانش هیچ فرقی نداشت. رد مارشال... مردی مصمم، عضلانی، جوان و خشن با نبوغ جنگی بسیار زیاد قد او چیزی در حدود ۲ متر است و موهایش عجیب‌ترین خصوصیتش بود! موهایی آبی.




    او محل استقرارش را تعیین کرده و در همین حین جنگل آتیش روشن می‌کرد تا سردی هوا را کمی ملایم‌تر کند تا آن زمان که همراهانش از راه برسند. مهاجمی او را قبل از تاریکی هوا زیر نظر داشت، یک نیمه‌انسان گرسنه از نژاد دورگه دیمون‌هیومن(انسان‌های شیطانی). رد مارشال در اثنای سفر این موضوع را متوجه شده بود که در تحت تعقیب هست.
    بالاخره صدای پایی را پشت سرش شنید... واک... واک... واک... با سرعت زیادی برگشت و شمشیر اصلیش "گولد فینگر" را بیرون آورد (کاتانایی بی‌نظیر از ۲۰ قرن پیش)
    نیمه انسان گفت: «نژاد من قوی‌ترین نژاد این منطقه است و ما تا شعاع ۱۰۰۰ هزار کیلومتری این منطقه رو کنترل می‌کنیم، فک نکنم کسی قوی‌تر از ما باشه انسان فرومایه. من برای ثابت کردن خودم تو رو می‌کشم رد مارشال هاها...»
    رد مارشال با خونسردی غیرطبیعی‌ای و بدون تکه حرفی به سوی نیمه انسان یورش برد. با سرعتی برابر با صوت به او رسید و لگد پایی به سینه نیمه‌انسان زد و ان را میان درختان پرت کرد نیمه انسان که به خود آمد گفت: حالت نژادی، خون حیوانیــــی (برای باز قدرت کردن دورگه‌ها به کار میرود) و قدرتش ۱۰ برابر شد. مشتی به سوی مارشال روانه کرد مارشال جا خالی داد و مشت به درختان خورد و ۵ درخت تنومند شکستند. مارشال با لحن سردی گفت: هنوزم عددی نیستی و به یک حرکت شمشیر کله‌اش را قطع کرد. او بدن نیمه انسان را برای شامش حاضر کرد و خورد. ساعاتی با چشمان باز استراحت کرد که یارانش رسیدند و گفتند: دروئید (فامیلی رد مارشال) باید به پایتخت بریم اتفاقاتی افتاده...

    امیدوارم لذت برده باشید نظر یادتون نره.
    ویرایش توسط arfsp : 7th January 2017 در ساعت 02:05 AM

  2. 9 کاربر از پست SpeedSide تشکر کرده‌اند .


مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •