هزارتو | مجمع هواداران هنر و ادبیات ژانری

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 , از مجموع 8

موضوع: هیاهوی نفس

  1. #1
    کاربر عضو

    تاریخ عضویت
    27th August 2017
    نوشته ها
    9
    تشکر
    0
    تشکر شده : 23 بار در 9 پست

    هیاهوی نفس

    بگذار تا در آییم از این خیال واهی
    ما را به خود بیاور در راه سر به راهی
    این دوره ی جوانی بس دوره ی عجیبی است
    یارب نظر مگردان چون جز تو یاوری نیست
    در وادی جهالت گتم که ای پدر جان
    حالم خراب و زار است من چون برم به در جان
    گفتند که این هیاهو از اقتضای سن است
    بگریز از شقاوت بر هر گنه مزن دست
    گفتم که این هیاهو جانم بسوزد آنگه
    گتند گزین تو تقوا کوه در برت چو پر که
    آنگه نوای دیگر از دل برون بر آمد
    چون از بلای طوان جانم به در درآمد


    دوستان شعر (البته اگه بشه بهش شعر گفت) که ملاحظه میکنید رو صرفا برای این فرستادم که سبک شعر هایی که دوست دارم و بیشتر با این سبک ها شعر میگم رو بهتون معرفی کنم .
    و خواهش میکنم راهنمایی کنید که شعر هام بهتر بشه

  2. 4 کاربر از پست Pouriya تشکر کرده‌اند .


  3. #2
    کاربر عضو

    تاریخ عضویت
    15th April 2017
    محل سکونت
    هعییییی
    نوشته ها
    111
    تشکر
    197
    تشکر شده : 256 بار در 110 پست
    من كه خيلي شعر بارم نيست...ولي خوب بود اين...واقعا باحال بودش ببم
    Being conscious is a torment
    The more we learn is the less we get
    Every answer contains a new quest
    A quest to non existence, a journey with no end

  4. 2 کاربر از پست hossein تشکر کرده‌اند .


  5. #3
    کاربر عضو

    تاریخ عضویت
    27th August 2017
    نوشته ها
    9
    تشکر
    0
    تشکر شده : 23 بار در 9 پست
    ممنونم ازت رفیق

  6. 3 کاربر از پست Pouriya تشکر کرده‌اند .


  7. #4
    کاربر عضو

    تاریخ عضویت
    10th April 2016
    نوشته ها
    1
    تشکر
    1
    تشکر شده : 2 بار در 1 پست
    منم از شعر سر رشته ای ندارم ولی از خوندن شعرت لذت بردم
    [ فقط کاربرانی که ثبت نام کرده اند قادر به دیدن لینک ها هستند. can see links. ] , [ فقط کاربرانی که ثبت نام کرده اند قادر به دیدن لینک ها هستند. can see links. ] , [ فقط کاربرانی که ثبت نام کرده اند قادر به دیدن لینک ها هستند. can see links. ] , [ فقط کاربرانی که ثبت نام کرده اند قادر به دیدن لینک ها هستند. can see links. ] , [ فقط کاربرانی که ثبت نام کرده اند قادر به دیدن لینک ها هستند. can see links. ]
    [ فقط کاربرانی که ثبت نام کرده اند قادر به دیدن لینک ها هستند. can see links. ]،[ فقط کاربرانی که ثبت نام کرده اند قادر به دیدن لینک ها هستند. can see links. ]

  8. 2 کاربر از پست fns4565 تشکر کرده‌اند .


  9. #5
    کاربر عضو

    تاریخ عضویت
    27th August 2017
    نوشته ها
    9
    تشکر
    0
    تشکر شده : 23 بار در 9 پست
    ممنونم

  10. 2 کاربر از پست Pouriya تشکر کرده‌اند .


  11. #6
    مدیر بخش

    تاریخ عضویت
    21st November 2014
    نوشته ها
    320
    تشکر
    1,186
    تشکر شده : 1,264 بار در 344 پست
    نقل قول نوشته اصلی توسط Pouriya نمایش پست ها
    بگذار تا در آییم از این خیال واهی
    ما را به خود بیاور در راه سر به راهی
    این دوره ی جوانی بس دوره ی عجیبی است
    یارب نظر مگردان چون جز تو یاوری نیست
    در وادی جهالت گتم که ای پدر جان
    حالم خراب و زار است من چون برم به در جان
    گفتند که این هیاهو از اقتضای سن است
    بگریز از شقاوت بر هر گنه مزن دست
    گفتم که این هیاهو جانم بسوزد آنگه
    گتند گزین تو تقوا کوه در برت چو پر که
    آنگه نوای دیگر از دل برون بر آمد
    چون از بلای طوان جانم به در درآمد
    خب خوندم، به نظرم از نظر وزنی و فرمی خوب بود اما من به عنوان خواننده ی قرن بیست و یکمی، چیز خیلی خاصی که مربوط به عصر حاضر باشه تو این شعر ندیدم. و خب به نظرم یه شعری مثل همه ی شعرهای سنتی ایرانی بود و چیز تازه ای نداشت برام به لحاظ محتوا و فرم.

    از نظر محتوا شعر گنگیه. این دغدغه ی راوی چیه؟ چرا میگه «چون برم به در جان؟». مشکلش عشقه؟ درک نشدنه؟ پوچ گرایی فلسفیه؟ مشکل نداشتن تقواست؟ چیه این خلاصه. انسجام محتوای شعرت خوب نیست. یعنی معلوم نیست که وضعیت یارو چیه و هر بیت به دیگری چه ارتباطی داره. مثلا غزلیات حافظ هم ارتباط عمودی قوی ای بین ابیاتش نیست اما کمابیش یه جور محتوا رو القا میکنه. به نظرم بیت اولت به بقیه ی ابیات یه مقدار بی ربطه. اگه حذفش کنی یا یه بیت با فضاسازی بیشتر بذاری انسجام شعرت بیشتر میشه.

    و خب شعره به شدت ابسترکت ـه. یعنی این که از مفاهیم مجردی استفاده کردی برای این که حالات درونی کسی رو توصیف کنی، که خب بد نیست. ولی انواع دیگه ی شعری هم هست، مثلا استفاده از یه زبان concrete که یعنی از وادی مفاهیم مجرد جدا بشی و درمورد چیزهای فیزیکی صحبت کنی، مثل نیما یوشیج که مثلا از باران و قورباغه صحبت میکنه یا اخوان ثالث که از باغ بی برگی حرف می زنه. اینا زبان کانکریتی دارن و می شه از طریقشون یه تصویری رو تو ذهن ساخت و چون محیط خاصی رو تو زمان و مکان نسبتا مشخصی تصویر میکنن، تازه هستند. پیشنهاد میکنم یه نگاهی به این شعر بندازی که محتواش تازه ست و تکرار مخزن شعری فارسی نیست:
    [ فقط کاربرانی که ثبت نام کرده اند قادر به دیدن لینک ها هستند. can see links. ]

    اما این که شعرت ابسترکته، باعث می شه که متعلق به زمان و مکان خاصی نباشه. به این فکر کن که چه چیز تازه ای داری که ارزش گفته شدن داشته باشه؟ درمورد اون بنویس. و خب، من به شخصه اونایی که کانکریت هستند رو بیشتر می پسندم و به همین دلیل کمی ارتباط با شعرت برام سخت بود.
    با همه ی این ها به نظرم وزن و عروض رو خوب درک کردی و این امیدوار کننده ست. بازم بنویس.
    ویرایش توسط walker : 1st October 2017 در ساعت 11:31 AM

    .No man can surpass his own time, for the spirit of his time is also his own spirit
    Hegel
    تو وبلاگم مشتاقانه منتظر نظراتون هستم:
    [ فقط کاربرانی که ثبت نام کرده اند قادر به دیدن لینک ها هستند. can see links. ]

  12. کاربران زیر از پست walker تشکر کرده‌اند:


  13. #7
    کاربر عضو

    تاریخ عضویت
    27th August 2017
    نوشته ها
    9
    تشکر
    0
    تشکر شده : 23 بار در 9 پست
    نقل قول نوشته اصلی توسط walker نمایش پست ها
    خب خوندم، به نظرم از نظر وزنی و فرمی خوب بود اما من به عنوان خواننده ی قرن بیست و یکمی، چیز خیلی خاصی که مربوط به عصر حاضر باشه تو این شعر ندیدم. و خب به نظرم یه شعری مثل همه ی شعرهای سنتی ایرانی بود و چیز تازه ای نداشت برام به لحاظ محتوا و فرم.

    از نظر محتوا شعر گنگیه. این دغدغه ی راوی چیه؟ چرا میگه «چون برم به در جان؟». مشکلش عشقه؟ درک نشدنه؟ پوچ گرایی فلسفیه؟ مشکل نداشتن تقواست؟ چیه این خلاصه. انسجام محتوای شعرت خوب نیست. یعنی معلوم نیست که وضعیت یارو چیه و هر بیت به دیگری چه ارتباطی داره. مثلا غزلیات حافظ هم ارتباط عمودی قوی ای بین ابیاتش نیست اما کمابیش یه جور محتوا رو القا میکنه. به نظرم بیت اولت به بقیه ی ابیات یه مقدار بی ربطه. اگه حذفش کنی یا یه بیت با فضاسازی بیشتر بذاری انسجام شعرت بیشتر میشه.

    و خب شعره به شدت ابسترکت ـه. یعنی این که از مفاهیم مجردی استفاده کردی برای این که حالات درونی کسی رو توصیف کنی، که خب بد نیست. ولی انواع دیگه ی شعری هم هست، مثلا استفاده از یه زبان concrete که یعنی از وادی مفاهیم مجرد جدا بشی و درمورد چیزهای فیزیکی صحبت کنی، مثل نیما یوشیج که مثلا از باران و قورباغه صحبت میکنه یا اخوان ثالث که از باغ بی برگی حرف می زنه. اینا زبان کانکریتی دارن و می شه از طریقشون یه تصویری رو تو ذهن ساخت و چون محیط خاصی رو تو زمان و مکان نسبتا مشخصی تصویر میکنن، تازه هستند. پیشنهاد میکنم یه نگاهی به این شعر بندازی که محتواش تازه ست و تکرار مخزن شعری فارسی نیست:
    [ فقط کاربرانی که ثبت نام کرده اند قادر به دیدن لینک ها هستند. can see links. ]

    اما این که شعرت ابسترکته، باعث می شه که متعلق به زمان و مکان خاصی نباشه. به این فکر کن که چه چیز تازه ای داری که ارزش گفته شدن داشته باشه؟ درمورد اون بنویس. و خب، من به شخصه اونایی که کانکریت هستند رو بیشتر می پسندم و به همین دلیل کمی ارتباط با شعرت برام سخت بود.
    با همه ی این ها به نظرم وزن و عروض رو خوب درک کردی و این امیدوار کننده ست. بازم بنویس.
    سلام ممنون كه خوندي و ممنون كه وقت گذاشتي واقعا نقدي كه لازمش داشتم بود . تمام چيز هايي كه گفتيد كاملا درست بود
    و چشم حتما در نظر ميگيرم . اميدوارم شعر بعديم رو هم مورد عنايت قرار بديد 🌹🌹🌹🌹

  14. کاربران زیر از پست Pouriya تشکر کرده‌اند:


  15. #8
    کاربر عضو

    تاریخ عضویت
    7th November 2017
    نوشته ها
    2
    تشکر
    0
    تشکر شده : 2 بار در 2 پست
    خوب بود.. جای تامل داره
    [ فقط کاربرانی که ثبت نام کرده اند قادر به دیدن لینک ها هستند. can see links. ] | [ فقط کاربرانی که ثبت نام کرده اند قادر به دیدن لینک ها هستند. can see links. ] | [ فقط کاربرانی که ثبت نام کرده اند قادر به دیدن لینک ها هستند. can see links. ]

  16. کاربران زیر از پست abines تشکر کرده‌اند:


مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •