هزارتو | مجمع هواداران هنر و ادبیات ژانری

صفحه 3 از 3 نخستنخست 123
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 21 , از مجموع 21
  1. #1
    کاربر عضو

    تاریخ عضویت
    9th September 2017
    نوشته ها
    40
    تشکر
    3
    تشکر شده : 41 بار در 25 پست

    افسانه آز:تالیور

    نام داستان: افسانه آز:تالیور
    نویسنده: محمد
    ویراستار:سمیه نجاتی سرشت
    بوستانی کاوریست و صفحه آرا: سامان.
    محل قرارگیری: چند سایت دیگه به علاوه این سایتج
    دوستان محمد هستم شاید منو بشناسید احتمالش بیشتره که نه.
    آز رو نوشتم چون که نمیدونم چرا نوشتم توصیه هم نمیکنم که نخونید.
    پس یعنی توصیه میکنم که بخونید!؟
    خلاصه خوندید لطف کردید نخوندید هم لطف نکردید.
    ژانرش رو نمیتونم بگم.
    فقط میتونم بگم فانتزی و تا حدودی رمنس هستش.



    آدار بر روی صندلی نشسته بود. جمع، جمع خاطره گویی و تعریف تجربهها بود و من هم بچه بودم. تجربهای نداشتم که تعریف
    کنم! اگر هم میداشتم پدرم نمیگذاشت تعریف کنم.
    -منو میگی رفتم دنبال سگه...نترس شده بودم. قبلش با فرد مشروب زده بودیم.
    سپس خنده ریزی کرد که بیشباهت به پوزخند نبود.
    آدار، زخمی به شکل اریب بر روی صورت داشت. من نمیدانستم در حال تعریف چه چیزی است؛ یعنی میدانستم که داستان
    تعریف میکند ولی اینکه در چه ژانری بود؟ نه نمیدانستم. ما در بار روستا بودیم. همراه با پدر و برادرم بر سر یک میز نشسته
    بودیم. همه افراد در بار، به میزی که در وسط آنجا بود و آدار و دوستانش بر سر آن نشسته بودند و مینوشیدند، نگاه میکردند.
    پس از خنده آدار، دوستانش هممقداری خندیدند که با شروع صحبت او، متوقف شدند:
    -منم به دنبال سگم راه افتادم. سگ خوبی بود.نمیخواستم طعمه گرگها بشه. همینطور رفتم تا کمکم، تو مستی متوجه شدم
    که از انبوه درختان توت کم شده...
    به خودم اومدم که دیدم جلوم جنگل سوزنیبرگ هستم. دیگه مستی داشت از کلم میپرید. بدون شوخی...
    به من نگاه کرد و همزمان گفت:
    -خودمو خیس کردم!
    سپس خندید...خندهاش خیلی شدید بود و خیلی زود، خندهاش از حالت معمولی خارج شد. خوب اگر کسی شک داشت که او
    دیوانه است، یقین پیدا کرده بود.
    ناگهان از خنده دست کشید و ساکت شد. گویی چیزی به یادش آمده باشد، چشمانش را مقداری تنگ کرد و دستانش را به دور
    لیوان بزرگ مشروب حلقه کرد:
    -دیدم که یه چیزی از بین سایههای درختا بیرون اومد...خب کیه که نترسه! من از دیدن خود جنگل خیس کردم چه برسه به یه
    شبح گنده که با یه شمشیر سیاه داره بهت نزدیک میشه. از ترس توان تکون خوردن نداشتم. مطمئن باشین که شماها هم
    همینطوری میشدید و بعید نیست حتی بدتر...از ترس میمردین. اون به من نزدیک و نزدیکتر شد. بدون هیچ حرفی. شبح نبود،
    روی دو پا راه میرفت ولی سرتاپا سیاه بود. حتی شمشیرش هم سیاه بود.
    خود را کمی جمع کرد. بدون توجه به دیگران، نقطهای نامعلوم را زیر نظر گرفت.
    -هر چی بیشتر نزدیک میشد، وحشت سرد رو بیشتر حس میکردم. نمیدونستم چطوری، فقط وقتی به خودم اومدم که انگار به
    صورت اریب روی صورتم آهن مذاب ریخته بودن...
    و سپس دستش را آرام بر روی زخم کج صورتش کشید. به نظر ملتهب میآمد و سرخ شده بود. شکافی که دو لبه برگشته از
    پوست را بر جای گذاشته بود که صورت مرد را بدترکیبتر از قبل میکرد.


    شماره فصل تاریخ اپلود لینک دانلود تعداد صفحات
    فصل اول و دوم ۱۳۹۶/۷/۱ [ فقط کاربرانی که ثبت نام کرده اند قادر به دیدن لینک ها هستند. can see links. ] ۴۵
    فصل سوم ۱۳۹۶/۷/۱۴ [ فقط کاربرانی که ثبت نام کرده اند قادر به دیدن لینک ها هستند. can see links. ] ۱۴
    فصل چهارم ۱۳۹۶/۷/۲۳ [ فقط کاربرانی که ثبت نام کرده اند قادر به دیدن لینک ها هستند. can see links. ] ۱۸
    فصل پنجم ۱۳۹۶/۹/۰۴ [ فقط کاربرانی که ثبت نام کرده اند قادر به دیدن لینک ها هستند. can see links. ] ۵۱
    فصل ششم (بخش اول) ۱۳۹۶/۹/۱۷ [ فقط کاربرانی که ثبت نام کرده اند قادر به دیدن لینک ها هستند. can see links. ] ۱۸





    در آخر بگم که من از تانوس دعوت میکنم دوباره نقد کنه داستان رو
    ویرایش توسط arfsp : 9th December 2017 در ساعت 05:07 AM

  2. 5 کاربر از پست Envelope تشکر کرده‌اند .


  3. #21
    کاربر عضو

    تاریخ عضویت
    9th September 2017
    نوشته ها
    40
    تشکر
    3
    تشکر شده : 41 بار در 25 پست
    سلام به دوستانی که خودشون رو کشتند از بس گفتند بقیش کو؟ عید از یک تا ده می ذارم حدودا چهارصد صفحه میشه. امیدوارم دیگه اونجا یه نظر کلی بدین

صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •