هزارتو | مجمع هواداران هنر و ادبیات ژانری

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 12 , از مجموع 12
  1. #1
    مدیر بخش

    تاریخ عضویت
    21st November 2014
    نوشته ها
    320
    تشکر
    1,186
    تشکر شده : 1,264 بار در 344 پست

    اصلا ژانر اهمیت دارد؟

    خب یکی دو روز پیش تو تاپیک «خبر خوب برای همه دوستداران رمان ژانر» صحبت از رمان ژانری شد و تفاوتش با ادبیات جریان اصلی. این که رمان ژانری عامه پسند محسوب می شه یا نخبه گرا.


    سوال عمیق تری که مطرح می شه اینه که اساسا ژانر چیه؟ و ما چرا و بر چه اساسی ارباب حلقه ها رو فانتزی طبقه بندی میکنیم و داستانای استفن کینگ رو وحشت می دونیم و آگاتا کریستی رو کارآگاهی. و بعد از این که طبقه بندی هامونو کردیم، آیا این چارچوب ها سفت و غیر قابل انعطافن یا می شه تغییرشون داد؟ یعنی اگه تو یه داستان علمی تخیلی، به سیاره ی الف ها بربخوریم، این داستان فانتزیه یا ع.ت؟ اگه تو رمان های-فانتزی پر از شوالیه گری و اژدها معلوم بشه که دلیل وجود اومدن اژدهایان جهش ژنتیکی مارها بعد از جنگ جهانی اتمی تو سال 2046 ـه، این داستان علمی تخیلیه یا فانتزی؟


    مقاله ی «مصاحبه ی گیمن با ایشی گورو: ایا ژانر وجود دارد» تو سفید هم درمورد نقطه نظر ایشی گورو درمورد ژانره.
    تو این مصاحبه ایشی گورو می گه که ژانر «از دید من به درد هیچ‌کس نمی‌خورند مگر همان ناشر‌ها و کتابفروشی‌ها.».
    [ فقط کاربرانی که ثبت نام کرده اند قادر به دیدن لینک ها هستند. can see links. ]


    نظرتون درمورد این حرف کوبنده ش چیه؟ باهاش موافقین که ژانر طبقه بندی دست و پاگیریه؟
    به نظر شما ژانر به غیر از پیدا کردن مخاطبای احتمالا علاقمند، اصلا استفاده ی دیگه ای هم داره؟
    و این که شما تو نوشتنتون چقدر به ژانرش اهمیت میدین؟


    ویرایش توسط walker : 1st October 2017 در ساعت 02:24 PM

    .No man can surpass his own time, for the spirit of his time is also his own spirit
    Hegel
    تو وبلاگم مشتاقانه منتظر نظراتون هستم:
    [ فقط کاربرانی که ثبت نام کرده اند قادر به دیدن لینک ها هستند. can see links. ]

  2. 8 کاربر از پست walker تشکر کرده‌اند .


  3. #11
    مدیر بخش

    تاریخ عضویت
    21st November 2014
    نوشته ها
    320
    تشکر
    1,186
    تشکر شده : 1,264 بار در 344 پست
    نقل قول نوشته اصلی توسط Kumagawa نمایش پست ها
    حالا من یه کم دور می شم از اثبات ادعایی که کردم و جهت پستم رو عوض می کنم تا موازی‌تر بشه با جهت تاپیک. چیزی که می خوام بگم اینه که به نظر من دلیل این که ژانرهایی مثل رئالیسم جادویی و سوررئالیسم توسط ادیبان ساخته شدن این بوده که بتونن همزمان یه اثری مثل صدسال تنهایی رو ارج بنهند(!) و در عین حال اذعان نکنن به این که ادبیات ژانری و گمانه زن، با ارزش هستند.
    من از قضا درمورد منشا رئالیسم جادویی تا حدی باهات موافقم و به نظرم بیشتر کارکردش این بوده که بگه فکر نکنین کتابای مزخرفی ان . اما مسئله اینه که رئالیسم جادویی هنوز هم، بعد از اومدن لگویین و آتوود و بحث ادبیات ژانری نخبه گرا، مشروعیت داره. یعنی با وجودی که ما الان به نظرم تو نقطه ای هستیم که میدونیم ادبیات ژانری فاخر هم میتونه وجود داشته باشه، همچنان به رئالیسم جادویی به عنوان یه ادبیات زنده و در حال تحرک نگاه میکنیم. داستان کوتاهای رئالیسم جادویی همچنان چاپ میشن تو مجلات و غیره. قضیه اینه که به نظرم درسته که فانتزی و رئالیسم جادویی خیلی شباهت به هم دارن، ولی به طور گسترده، ادبیات رئالیسم جادویی اپروچش به سوپرنچرال متفاوته با اپروچ ادبیات ژانری به سوپرنچرال.

    و خب من خودم هم به نظرم نمیاد این تفاوتی که بین فانتزی و رئالیسم جادویی گذاشته ن چیز مفیدی باشه و اگه دست من بود میگفتم همه ی ادبیات فانتزی و رئال جادویی رو با هم یکی کنین. ولی حالا که دست من نیست، به نظرم بیایم ببینیم که ایا اون جوری که مردم این دو تا رو از هم تفکیک میکنن دقیقا بر چه اساسیه. و خب من به نظرم یه چیزی حدود نود درصد رئالیسم جادویی اپروچ متفاوتی داره ولی ممکنه ده درصدش هم با ادبیات فانتزی کاملا غیرقابل تفکیک باشه.

    و خب منظور من از اپروچ متفاوت چیه؟ منظور اینه که شکلی که تجربه ی خواننده و شخصیت به سوپرنچرال می پردازه توی رئالیسم جادویی برخورد عادی ای هست. یعنی شخصیت و روایت از حضور پیدا کردن امر سوپرنچرال شگفت زده نمیشه و عادی فرضش میکنه. در حالی که توی ادبیات فانتزی، اکثر مواقع داستان روایت کسیه که براش عنصر سوپرنچرال جدید و شگفت انگیزه. و خب مثلا داستان هایی مثل حماسه دارن شان، هری پاتر با وجودی که از دنیای واقعی ما شروع میکنن، شخصیتاشون شگفت زده می شن از عناصر سوپرنچرال.
    و حالا حتی اگه شخصیت هم براش شگفت انگیز نباشه قضیه، یه جور جدایی بین دنیای سوپرنچرالها و دنیای واقعی توی ادبیات فانتزی هست که تو رئالیسم جادویی نیست. مثلا شما نایتساید رو که میخونی، دنیای سوپرنچرال ها از دنیای واقعی به نحوی جدا شده و با وجودی که با لندن شروع میکنیم ادم های لندن همه شون از این قضیه مطلع نیستن.

    بعضی موقعا اپروچ حتی توی شخصیت ها هم نیست، و توی روایته. یعنی اون تعلیق فانتاستیک اصلا ایجاد نمیشه چون خیلی سریع از اول داستان ما میدونیم که در یک دنیای شبه واقعی رئالیسم جادویی هستیم. مثلا یه داستان رئال جادویی داشتم میخونم که خط اولش با این شروع میشد که «خونواده ی ما سه تا چشم داره و من چشم های ابی و قهوه رو از مامان بابام بردم و چشم سبزه م رو از مامان بزرگم.» که خب خیلی سریع تعلیق فانتاستیک رو از بین می بره و می فهمیم تو مارولس هستیم.
    قاعده ی دیگه هم دنیاسازیه. اگه سرراست اول داستان بگن که ما توی سرزمین میانه هستیم و توش الف و دورف زندگی میکنن ما یه راست می فهمیم که توی دنیای رئالیسم جادویی نیستیم.

    حالا من این روش تفکیکی که گفتم صددرصد نمیتونه همه ی داستانا رو پوشش بده و من هم مخالف تفکیک رئال جادویی و فانتزی ام. ولی به نظرم میاد که اکثر کتابفروشی ها و مقالات درمورد تفاوت این دو چنین نظری دارن.

    .No man can surpass his own time, for the spirit of his time is also his own spirit
    Hegel
    تو وبلاگم مشتاقانه منتظر نظراتون هستم:
    [ فقط کاربرانی که ثبت نام کرده اند قادر به دیدن لینک ها هستند. can see links. ]

  4. #12
    کاربر عضو

    تاریخ عضویت
    12th June 2015
    نوشته ها
    89
    تشکر
    359
    تشکر شده : 274 بار در 91 پست
    ادبیات تخیلی همیشه بخشی از تولید ادبیات داستانی مردم دنیا بوده. چه شفاهی و چه کتبی. همیشه هم کسانی بودن که گویندگان و نویسنده ها و از اون طرف شنونده ها و خواننده ها رو برای تلف کردن وقتشون سرزنش می کردن. کسانی که فکر می کردن این داستان ها باور به خرافه ها رو تو مردم تقویت می کنه و اونا رو از درک واقعیت دور می کنه و این به نفعشون نیست.
    اگه یکی دو قرن بریم عقب تر، بریم به عصر روشنگری و جون گرفتن باورهای علمی در برابر شیوه ی تفکری که بر پایه ی خرافات و د ی ن، به جای بهبود بخشیدن به وضعیت جامعه ی رو به رشد چشمش به قضا و قدر و آسمون بود، به متفکران اون دوره حق میدیم که سرزنش آمیز به این نوع ادبیات نگاه کنن. ژانر سازی و دسته بندی و تعریف رو هم همین نوع تفکر درست کرد و درک در دنیای مدرن رو به روش علمی مجهز کرد. روش علمی پدیده ها رو تعریف می کنه تا بفهمه و بفهمونه که مثلا:
    اون ایده یا محصول نو اصلا چیه؟ هم مستقیم و بدون در نظر گرفتن جایگاهش فهمیده بشه و هم در مقایسه و نسبت به جایگاهش فهمیده بشه
    تو بستری که به وجود اومده چه تاثیری گذاشته یا می تونه بذاره؟ تاثیر فردیش چیه و چه پتانسیل های موثری داره یا تاثیر اجتماعیش چیه، تاثیرش روی بستر به وجود آمدنش چیه، تاثیر آنی و تاثیر طولانی مدتش چیا هستن و بسیاری چیزای دیگه که به تولید کننده ها و مصرف کننده ها مثل یه نقشه کمک می کنه بهتر مسیر رو بفهمن، آموزش اون رشته کار آسون تری باشه و کسانی که در حال یادگیری آکادمیک هستن تو زمان کوتاه تری به تجارب دیگران دسترسی داشته باشن.
    اما الان در قرن بیست و یکم فقط متفکران اندیشه علمی و تئوریسین ها نیستن که علاقه به تعریف و دسته بندی دارن. بازار و اقتصاد اندیشه و هنر هم داره این کارو می کنه و مسیر تعریفش با گروه اول خیلی فرق داره. برای بازار تعریف در خدمت فروش بیشتره چون با حجم زیاد تولید آثار ادبی، دسته بندی کردن، برای مشتری ها فرصت بیشتری برای پیدا کردن کالای مورد علاقه شون ایجاد می کنه و از طرف دیگه به ناشرها که موتور پول سازی بازار هستن این امکان رو می ده که روی این تعریف ها و اقبال عمومی سرمایه گذاری کنن. مثل فروشگاه های بزرگ و زنجیره ای مثل والمارت که تو تمام شعبه هاش کالاهاش رو یه جور دسته بندی می کنه و مشتری هاش همیشه می دونن برای خریدن یه محصول باید به کدوم قسمت فروشگاه برن حتی اگه به یه شعبه جدید برن.
    اما
    فهمیدن و آموزش دیدن آکادمیک یه چیزه و تولید و نوآوری یه چیز دیگه. خلاقیت بیشتر از هر چیزی روی فردیت سواره. تجربه های فردیه که توی یه مسیر بارها پیموده شده راه تازه ای پیدا می کنه و یا حتی پرواز می کنه. پس استفاده از تعاریف ژانری همون اندازه که برای یاد گرفتن مفیده برای تولید کردن مضره چون خلاقیت و فردیت رو به طرف یه مسیر از پیش تعیین شده و همگانی می بره.

  5. 3 کاربر از پست Fem تشکر کرده‌اند .


صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •