هزارتو | مجمع هواداران هنر و ادبیات ژانری

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2
  1. #1
    کاربر عضو

    تاریخ عضویت
    13th January 2018
    محل سکونت
    یه جایی
    نوشته ها
    21
    تشکر
    52
    تشکر شده : 23 بار در 11 پست

    جنگ جادو: مینته

    با سلام


    این سری اول داستانیه ک میخوام بنویسم...
    فعلا اسمشو گذاشتم جنگ جادو...
    ولی شاید تغییر کنه...

    ببخشید اگه بد شده

    مقدمه ی سری اول:

    هزاران سال پیش، در سرزمینی که در کتاب ها با نام هلماک Helmak از آن یاد می شود، فرمانروای عادلی با همین نام حکومت می کرد. فرمانروا دو پسر داشت که یکی حاکم آتش و دیگری حاکم خاک و زمین بود.
    آنها به جایگاه پدرشان چشم داشتند و همین عطش فرمانروایی بر آن سرزمین پهناور دست آنان را به خون پدرشان آغشته ساخت. سال های اندکی بر آن سرزمین حکومت کردند و زندگی مردم را تیره و تار ساختند. تا آنکه شعله ی اختلاف بین آن ها گر گرفت و زمینه ی نبرد عظیمی که تا کنون در جهان همتا نداشته است را ساخت.
    سرزمین پهناور آنها دو نیم شد و هر یک بر نیمی از آن حکومت کردند. روز به روز مردم بسیاری راهی جنگل ها و بیابان ها شدند و از آن سرزمین نفرین شده فاصله گرفتند. خشم و خشونت آن دو برادر تمام نشدنی بود و همین خشم، سرزمین هلماک را به قتلگاه مردم بیچاره تبدیل کرد.

    پادشاه سرزمین هلمون Helmon (با همین نام) از اتفاقات ناگواری که در سرزمین هلماک در حال رخ دادن بود اطلاع داشت. او همراه با سپاه عظیمی راهی سرزمین هلماک شد. مردم را از زندان های تاریک و سیاه چال ها رهاند و به سرزمین خود بازگرداند.
    او که حاکم آب و دریا بود، میان دو برجی که دو برادر در آنها ساکن بودند، دریای عظیمی جاری ساخت و آنها را تا ابد همان جا محبوس کرد و حاکمیت آنها بر آتش و خاک و زمین را از آنها ستاند.سال های سال گذشت اما دو برادر همچنان زنده ماندند و هیچ کس آنها را تا مدتی ندید.

    روزی دختری از خاندان فرمانروا هلمون به دنیا آمد که وارث تمام قدرت ها و خالق تمام خوبی ها و سازنده ی آینده ی آن سرزمین بود.
    اما او نه شاهزاده بود و نه اشراف زاده ی شهر نشین...
    دست تقدیر او را در غار تاریکی که فاصله ی بسیاری با کاخ فرمانروایان سرزمین هلمون داشت بزرگ کرد و او را از خطراتی که جانش را تهدید می کرد تا مدت کوتاهی دور راند...
    نام او مینته Minte بود که به زبان مردم هلمون، یعنی درخشان...

  2. کاربران زیر از پست Jimana تشکر کرده‌اند:


  3. #2
    کاربر عضو

    تاریخ عضویت
    9th September 2017
    نوشته ها
    40
    تشکر
    3
    تشکر شده : 41 بار در 25 پست
    هستی؟ تویی؟ توی دمن خواستم بگم اگه می تونی پیچش بیشتری بده به ایده اصلی و اینهایی رو که گفتی توی مقدمه داخل خود داستان نقل کن. بهتر می شه.

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •